Basically I agree with your plan.
من اساساً با طرح شما موافقم.
I was basically a dreadful coward.
من اساساً یک ترسو وحشتناک بودم.
His heart is basically sound.
قلب او اساساً سالم است.
we started from a basically simple idea.
ما از یک ایده اساساً ساده شروع کردیم.
They basically do what they are supposed to.
آنها اساساً همان کاری را انجام می دهند که باید انجام دهند.
I basically played the same thing every night.
من اساساً هر شب همان کار را انجام می دادم.
Formed technology potential basically is contained urgent exigence property.
پتانسیل فناوری شکل گرفته اساساً شامل ویژگی فوریت و ضرورت است.
Maybe I'm just havering, but basically that's how I feel.
شاید من فقط دارم لجبازی می کنم، اما اساساً اینگونه احساس می کنم.
Goosefoot: 2009 capital expenditure will with comparative basically 2008.
Goosefoot: هزینه سرمایه گذاری 2009 با مقایسه اساساً 2008 خواهد بود.
The method basically has blood dialytic with peritonaeum dialytic two kinds.
این روش اساساً دارای دو نوع دیالیز خون با صفاقی است.
Throughout the ordeal, he remained basically the same.
در طول این سختی، او اساساً همان بود.
I know she gets angry sometimes, but basically her heart is in the right place.
میدانم که او گاهی اوقات عصبانی میشود، اما اساساً قلبش در جای درست قرار دارد.
Our country basically uses reverberator and rotary kiln, much chamber furnace is less;
کشور ما اساساً از ریوربراتور و کوره گردان استفاده میکند، کمتر از کوره محفظهای زیاد است.
Contain rubiginous water quality and the palm spot that produces in cell body bottom basically is created.
کیفیت آب زنگدار و ناحیه کف دست که در قسمت پایین سلول تولید میشود، اساساً ایجاد میشود.
Basically, the buildings were garnet, showing an image of triteness(sorry to use a derogatory word).
اساساً ساختمانها گرانات بودند و تصویری از کلیشهای بودن را نشان میدادند (متاسفم که از یک کلمه تحقیرآمیز استفاده کردم).
"Humans are basically sadistic; watch how toddlers calumniate their siblings, just to watch the spectacle of the punishment."
«انسانها اساساً ساديست هستند؛ تماشا كنيد چگونه كودكان كوچك به خواهر و برادران خود افترا میزنند، فقط برای تماشای صحنه مجازات.»
That must be the oval unroofed amphitheater in Rome. It was basically a stadium with comprehensive functions.
باید تئاتر بیضی بدون سقف در رم باشد. اساساً یک استادیوم با عملکردهای جامع بود.
Use feeling: Dewiness quality of a material, basically do not have flavour, attract fast, dot having a place is stuck.
استفاده از حس: کیفیت شبنم مانند یک ماده، اساساً فاقد طعم، جذب سریع، نقطه داشتن مکانی که چسبیده است.
Inchoate symptom basically is the haemorrhage that plaque and bead cell are lacked badly and causes and infection, the symptom of severe anemia appears latish.
علائم اولیه اساساً خونریزی است که به شدت پلاک و سلولهای خرد کم هستند و باعث عفونت می شوند، علائم کم خونی شدید دیرتر ظاهر می شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید