beanbag

[ایالات متحده]/'biːnbæg/
[بریتانیا]/'bin'bæg/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیسه پارچه‌ای کوچک پر شده با لوبیا، که توسط کودکان به عنوان اسباب بازی استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

beanbag chair

صندلی کیسه‌بسته

beanbag toss

پرتاب کیسه

جملات نمونه

She lounged on the beanbag while reading a book.

او در حالی که کتابی می خواند روی کیسه لوبیا دراز کشید.

The children love jumping onto the beanbag.

بچه ها عاشق پریدن روی کیسه لوبیا هستند.

I like to relax on the beanbag after a long day.

من دوست دارم بعد از یک روز طولانی روی کیسه لوبیا استراحت کنم.

The beanbag is a comfortable seating option for casual gatherings.

کیسه لوبیا یک گزینه نشیمن راحت برای جمع شدن های غیررسمی است.

She tossed her beanbag onto the floor in frustration.

او از روی ناامیدی کیسه لوبیا خود را روی زمین انداخت.

The beanbag provides a cozy spot for napping.

کیسه لوبیا یک مکان دنج برای چرت زدن فراهم می کند.

I like to snuggle up on the beanbag with a blanket.

من دوست دارم با یک پتو روی کیسه لوبیا مچاله شوم.

The beanbag is a versatile piece of furniture that can be easily moved around.

کیسه لوبیا یک قطعه مبلمان چند منظوره است که به راحتی می توان آن را جابجا کرد.

He flopped onto the beanbag after a tiring workout.

او بعد از یک تمرین خسته کننده روی کیسه لوبیا افتاد.

The beanbag adds a fun and casual vibe to the room.

کیسه لوبیا حال و هوای سرگرم کننده و غیررسمی به اتاق اضافه می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید