bench

[ایالات متحده]/bentʃ/
[بریتانیا]/bentʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نیمکت طولانی؛ یک میز کار؛ یک میز تمرین؛ یک منطقه استراحت ورزشکار؛ یک قاضی
v. جایگزین کردن؛ تنبیه کردن با خروج؛ اجازه ندادن به بازی؛ انجام پرس سینه

عبارات و ترکیب‌ها

wooden bench

نیمکت چوبی

park bench

نیمکت پارک

metal bench

نیمکت فلزی

on the bench

روی نیمکت

test bench

نیمکت تست

bench test

تست نیمکت

bench blasting

تفتیش نیمکت

bench scale

مقیاس نیمکت

clean bench

نیمکت تمیز

working bench

نیمکت کاری

work bench

نیمکت کار

laboratory bench

نیمکت آزمایشگاهی

bench mark

معیار نیمکت

collegiate bench

نیمکت کالج

bench height

ارتفاع نیمکت

bench testing

تست نیمکت

bench drill

مته نیمکت

bench press

پرس نیمکت

front bench

نیمکت جلو

جملات نمونه

a Tory back-bench maverick.

یک نوآور در بین نیمکت‌های محافظه‌کاران

There’s a bench under a poplar tree.

زیر یک درخت زبانند، نیمکتی وجود دارد.

he was to profile a back-bench MP.

قرار بود یک نماینده مجلس از بین نیمکت‌ها را بررسی کند.

Each bench will seat four persons.

هر نیمکت چهار نفر را در خود جای خواهد داد.

benched the goalie for fighting.

دروازه‌بان را به دلیل درگیری نیمکت کرد.

the pledge that was given by the Opposition benches yesterday.

قولی که دیروز توسط نیمکت‌های مخالف داده شد.

a bench fashioned out of a fallen tree trunk.

نیمکتی که از تنه یک درخت افتاده ساخته شده است.

a Labour back-bencher sounded a warning.

یک نماینده رد پا از حزب کارگر اخطار داد.

The election benched him in the district court.

انتخابات او را در دادگاه ناحیه نیمکت کرد.

The player was benched for many fouls.

بازیکن به دلیل خطاهای زیاد نیمکت شد.

The back-bencher's speech hit at government spending.

سخنرانی نماینده رد پا به مخالفت با هزینه‌های دولت پرداخت.

These benches belong under the trees.

این نیمکت‌ها متعلق به زیر درختان هستند.

Affenpinschers and Afghans were benched side by side.

آفنپینشرها و افغان‌ها در کنار هم نیمکت شدند.

a back-bencher who had never held ministerial office.

یک نماینده رد پا که هرگز سمت وزارتی نداشته است.

he patted the bench beside him and I sat down.

او به نیمکتی کنارش دست زد و من نشستم.

he regularly came to the benches that ranged along the path.

او به طور مرتب به نیمکت‌هایی که در امتداد مسیر قرار داشتند می‌آمد.

We sat down on the park bench and watched the children play.

ما روی نیمکت پارک نشستیم و به بازی کودکان نگاه کردیم.

the coach benched quarterback Randall Cunningham in favour of Jim McMahon.

مربی راندال کانینگهام، کوارتربک را به نفع جیم مک‌ماهان نیمکت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید