bit

[ایالات متحده]/bɪt/
[بریتانیا]/bɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مقدار کوچک; واحد داده در محاسبات و ارتباطات دیجیتال; لایه فلزی دهان اسب; زیر واحدی از یک ارز
adj. بسیار کوچک; بی اهمیت
adv. به گونه ای
vt. کنترل کردن
v. گاز گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

a little bit

کمی

bit by bit

به تدریج

a tiny bit

کمی کوچک

every bit counts

هر مقدار مهم است

a bit chilly

کمی سرد

a bit salty

کمی شور

little bit

کمی

a bit of

کمی از

bits of

تکه‌هایی از

bit error

خطای بیت

bit rate

نرخ بیت

bit error rate

نرخ خطای بیت

quite a bit

بسیار زیاد

on the bit

روی بیت

drill bit

سر مته

diamond bit

سر الماس

the least bit

هیچ‌گاه

wait a bit

کمی صبر کنید

rock bit

سر سنگی

a bit off

کمی دور

a bit on

کمی روشن

stop bit

بیت توقف

roller bit

سر غلطکی

bit stream

جریان بیت

جملات نمونه

That's a bit stiff.

این یکم سفت و سخت است.

It's a bit thick.

این یکم ضخیم است.

a bit of lint; a bit of luck.

کمی پرز؛ کمی شانس.

we're a bit worried.

ما کمی نگران هستیم.

he's a bit of a womanizer.

او کمی زن‌باهر است.

I'm not a bit tired.

من کمی خسته نیستم.

we're in for a bit of a blow.

ما برای یک ضربه آماده هستیم.

Michael was a bit concussed.

مایکل کمی ضربه مغزی داشت.

a bit of background goss.

مقدار کمی غایبه پس‌زمینه

the fish was a bit off.

ماهی کمی نامرتب بود.

a juicy bit of gossip.

یک خبرچین آبدار.

the pastry is a bit soggy.

خمیر شیرینی کمی خیس است.

a teeny bit of criticism.

کمی انتقاد.

he's a bit thick.

او کمی کند ذهن است.

he was a bit that way.

او کمی آنطوری بود.

have a bit of a cuddle

کمی در آغوش بگیرید.

a nice bit of craft.

یک کاردستی زیبا.

This tooth is a bit wonky.

این دندان کمی کج است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید