blithely

[ایالات متحده]/'blaiðli/
[بریتانیا]/ˈblaɪ ðlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور بی‌خیال و شاداب؛ با خوشحالی

عبارات و ترکیب‌ها

whistling blithely

آهنگ زدن با خوشحالی

talk blithely

با خوشحالی صحبت کردن

walk blithely

با خوشحالی قدم زدن

جملات نمونه

blithely unconcerned about his friend's plight.

بی‌تفاوت و بی‌خیال در مورد وضعیت دوستش.

I'd once seen him blithely overbid for a tiny James I miniature portrait.

من یک بار او را دیدم که بی‌خیال برای یک پرتره کوچک جیمز اول پیشنهاد قیمت بالاتری داد.

blithely unaware of his doom, he continued down his primrose path.

بی‌خبر از سرنوشت خود، بی‌خیال به مسیر گل‌سرخ خود ادامه داد.

They blithely carried on chatting, ignoring the customers who were waiting to be served.

آنها بی‌خیال به صحبت کردن ادامه دادند و مشتریانی را که منتظر سرویس بودند نادیده گرفتند.

He blithely ignored her protests and went on talking as if all were agreed between them.

او بی‌خیال به اعتراضات او توجه نکرد و به صحبت کردن ادامه داد، انگار که همه چیز بین آنها توافق شده باشد.

She blithely skipped down the street, humming a tune.

او بی‌خیال در خیابان به رقص درآورد و در حالی که آهنگی را زمزمه می‌کرد.

He blithely ignored the warning signs and proceeded with his plan.

او بی‌خیال علائم هشدار را نادیده گرفت و طبق برنامه خود پیش رفت.

The children blithely played in the park, unaware of the time.

کودکان بی‌خیال در پارک بازی می‌کردند و از زمان بی‌خبر بودند.

She blithely accepted the invitation without hesitation.

او بی‌خیال بدون هیچ تردیدی دعوت را پذیرفت.

He blithely walked into the room as if he owned the place.

او بی‌خیال وارد اتاق شد، انگار که صاحب آنجا بود.

The cat blithely stretched out in the sun, enjoying the warmth.

گربه بی‌خیال در آفتاب دراز کشید و از گرما لذت برد.

She blithely chatted away with her friends, oblivious to the time.

او بی‌خیال با دوستانش گپ و گفت و از زمان بی‌خبر بود.

He blithely whistled a tune while working on his project.

او بی‌خیال در حالی که روی پروژه خود کار می‌کرد، آهنگی را زمزمه کرد.

The old man blithely reminisced about his youth, lost in memories.

مرد پیر بی‌خیال در حال یادآوری خاطرات جوانی خود بود و در خاطرات غرق شده بود.

She blithely strolled through the garden, admiring the flowers.

او بی‌خیال در باغ قدم زد و از گل‌ها لذت برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید