bragger alert
هشدار خودسترا
real bragger
خودشیفته واقعی
bragger's boast
افتخار خودسترا
bragger's tale
داستان خودسترا
proud bragger
خودستای مغرور
bragger's mouth
دهان خودسترا
big bragger
خودستای بزرگ
bragger's act
رفتار خودسترا
he's such a bragger; he can't stop talking about his achievements.
او خیلی خودستائهست؛ نمیتواند از دستاوردهای خود دست بکشد.
being a bragger won't win you any friends.
خودستایی باعث نمیشود دوست پیدا کنید.
i can't stand that bragger at work; he thinks he's better than everyone.
نمیتوانم آن خودستا را در محل کار تحمل کنم؛ فکر میکند از همه بهتر است.
don't be a bragger; let your actions speak for themselves.
خودستای نباشید؛ اجازه دهید اعمال شما صحبت کنند.
he was labeled a bragger after boasting about his promotion.
او پس از صحبت کردن در مورد ارتقای خود، به عنوان یک خودخواه شناخته شد.
braggers often miss out on genuine connections.
خودستایان اغلب ارتباطات واقعی را از دست میدهند.
she is a bragger, always showing off her latest gadgets.
او یک خودستاست، همیشه در حال به رخ کشیدن آخرین گجتهایش است.
the bragger at the party made everyone uncomfortable.
خودستای مهمانی باعث ناراحتی همه شد.
it's better to be humble than to be a bragger.
بهتر است متواضع باشید تا خودخواه.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید