bringing

[ایالات متحده]/brɪŋɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbrɪŋɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل حمل یا انتقال چیزی به یک مکان یا شخص؛ باعث یا به وجود آوردن چیزی؛ فراهم کردن یا تأمین چیزی؛ حرکت دادن یا باعث حرکت چیزی در یک جهت یا روش خاص.

عبارات و ترکیب‌ها

bringing joy

آورنده شادی

bringing change

آورنده تغییر

bringing hope

آورنده امید

bringing light

آورنده نور

bringing peace

آورنده صلح

bringing warmth

آورنده گرما

bringing growth

آورنده رشد

bringing order

آورنده نظم

bringing progress

آورنده پیشرفت

bringing balance

آورنده تعادل

جملات نمونه

bringing joy to others is a wonderful gift.

بخشیدن شادی به دیگران هدیه‌ای شگفت‌انگیز است.

she is bringing her friends to the party.

او دوستانش را به مهمانی می‌آورد.

bringing fresh ideas can improve our project.

ارائه ایده‌های جدید می‌تواند پروژه ما را بهبود بخشد.

he is bringing his guitar to the campfire.

او گیتار خود را به آتش‌افروزی می‌آورد.

bringing a smile can brighten someone's day.

لبخند زدن می‌تواند روز کسی را روشن کند.

she is bringing her expertise to the team.

او تخصص خود را به تیم می‌آورد.

bringing everyone together is our main goal.

گرد آوردن همه افراد هدف اصلی ماست.

he is bringing his children to the zoo.

او فرزندانش را به باغ وحش می‌آورد.

bringing awareness to the issue is important.

آگاه‌سازی در مورد این موضوع مهم است.

she is bringing a new perspective to the discussion.

او یک دیدگاه جدید به بحث می‌آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید