buffoon

[ایالات متحده]/bəˈfuːn/
[بریتانیا]/bəˈfuːn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دلقک؛ هنرمندی که به شیوه‌ای احمقانه یا مضحک عمل می‌کند و اغلب نقش‌های احمقانه یا کمدی را بازی می‌کند.

جملات نمونه

This man symbolizeseverything wrong with Britain - a deeply untalented buffoon, with athoroughly sinister interior.

این مرد نماد همه چیزهای اشتباه در مورد بریتانیا است - یک بامزه‌نویس کاملاً بی‌استعداد، با درون کاملاً شوم.

He made a complete buffoon of himself at the party.

او در مهمانی خود را به سخره گرفت.

The comedian played the role of a buffoon in the movie.

بازیگر خنده‌دار نقش یک بامزه‌نویس را در فیلم ایفا کرد.

Don't be such a buffoon and take this seriously.

اینقدر بامزه‌نویس نباشید و این را جدی بگیرید.

The politician's buffoonery cost him the election.

بامزه‌نویسی سیاستمدار باعث شکست او در انتخابات شد.

His buffoonish behavior always lightens the mood.

رفتار بامزه‌نویسانه‌اش همیشه حال و هوا را تلطیف می‌کند.

The court jester was known for his buffoonery.

دلقک دربار به خاطر بامزه‌نویسی‌اش شناخته می‌شد.

The buffoonish antics of the clown amused the children.

رفتارها و اداهای بامزه‌نویسانه دلقک کودکان را سرگرم کرد.

She couldn't help but laugh at his buffoonish attempts to impress her.

او نمی‌توانست جلوی خنده خود را به تلاش‌های بامزه‌نویسانه‌اش برای تحت تاثیر قرار دادن او بگیرد.

The buffoon stumbled and fell on stage, causing the audience to burst into laughter.

بامزه‌نویس روی صحنه زمین خورد و افتاد و باعث شد تماشاگران به خنده منفجر شوند.

His buffoonish behavior often gets him into trouble.

رفتار بامزه‌نویسانه‌اش اغلب او را در دردسر می‌اندازد.

نمونه‌های واقعی

Quite frankly, you look like a bunch of buffoons there.

صادقانه، شماها مثل دسته ای دلقک به نظر می رسید.

منبع: Vox opinion

There is lowbrow talent too, including Otto Waalkes, a Frisian buffoon.

همچنین استعدادهای سطح پایینی وجود دارد، از جمله اوتو والکس، یک دلقک فریسی.

منبع: The Economist (Summary)

Now we had nerds, jocks, cheerleaders, bullies, buffoons, and whoever else.

حالا ما افراد باهوش، ورزشکاران، سرپرستاران، زورگوها، دلقک ها و هر کسی را داشتیم.

منبع: 1000 episodes of English stories (continuously updated)

I'm a buffoon. I'm not the sort of man that women love.

من یک دلقکم. من از آن دسته ای از مردانی نیستم که زنان عاشقشان باشند.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

Just because I didn't express myself well doesn't mean my underlying point was invalid! You bloviating buffoon!

فقط به این دلیل که من خوب بیان نکردم، به این معنی نیست که نکته اساسی من نامعتبر است! ای دلقک متکبر!

منبع: The Big Bang Theory Season 4

I'm essentially playing kind of a buffoon who doesn't really care about the answer, much like yourselves, presumably.

من اساساً نقش یک دلقک را بازی می کنم که واقعاً به جواب اهمیتی نمی دهد، درست مثل شما، احتمالاً.

منبع: PBS Interview Entertainment Series

Freud's a smart person, Holmes is a very smart person, and Watson is no dummy in this. He's not a buffoon.

فروید شخص باهوشی است، هولمز شخص بسیار باهوشی است و واتسون در این مورد احمق نیست. او دلقکی نیست.

منبع: How to become Sherlock Holmes

Boris Johnson, Britain's prime minister, often messes up his hair before public appearances to maintain his " lovable buffoon" image.

بوریس جانسون، نخست وزیر بریتانیا، اغلب قبل از حضور در ملاء عام، موهایش را به هم می ریزد تا تصویری از "دلقک دوست داشتنی" خود را حفظ کند.

منبع: The Economist (Summary)

The buffoon hit the bull's-eye of the buckler.

دلقک به هدف سپر ضربه زد.

منبع: Pan Pan

" You bug! " the buffoon cried as he threw bulbs at the other.

" تو حشره ای! " دلقک فریاد زد زیرا در حال پرتاب لامپ به دیگری بود.

منبع: Pan Pan

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید