sensible

[ایالات متحده]/ˈsensəbl/
[بریتانیا]/ˈsensəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عاقل; آگاه; فهمیده; واضح
n. چیزی قابل درک; یک شخص حساس

عبارات و ترکیب‌ها

sensible heat

گرمای محسوس

sensible of

حس و منطقی

جملات نمونه

That was a sensible buy.

خرید هوشمندانه ای بود.

That was sensible of you.

این نشان از هوش شما داشت.

a sensible person; a sensible choice.

یک شخص باحوصله؛ یک انتخاب معقول.

be sensible of one's kindness

از مهربانی خود آگاه باشید.

a sensible reduction in price

کاهش قیمت معقول.

he was a sensible and capable boy.

او پسری با حواس جمع و توانمند بود.

it will effect a sensible reduction in these figures.

این باعث کاهش معقول در این ارقام خواهد شد.

That seems to be a sensible idea.

به نظر می رسد که ایده ای منطقی است.

he threw in a sensible remark about funding.

او یک نکته هوشمندانه در مورد تامین مالی مطرح کرد.

I was sensible of her solemn grief.

من از غم سنگین او آگاه بودم.

There's been a sensible rise in temperature recently.

دریافت افزایش معقول دما در اواخر.

She’ll be amenable to any sensible suggestions.

او پذیرای هر پیشنهاد معقول خواهد بود.

personally, I think he made a very sensible move.

شخصاً فکر می‌کنم او یک تصمیم بسیار منطقی گرفت.

I cannot believe that it is sensible to spend so much.

نمی توانم باور کنم که اینقدر هزینه کردن معقول است.

Mum always made me have sensible shoes.

مامان همیشه می خواست من کفش های معقول بپوشم.

we are sensible of the difficulties he faces.

ما از مشکلاتی که با آنها روبرو است آگاه هستیم.

Throughout the entire altercation, not one sensible word was uttered.

در طول کل مشاجره، حتی یک کلمه معقول هم گفته نشد.

If you are sensible you will study for another year.

اگر باهوش باشید، یک سال دیگر درس می خوانید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید