bulkily

[ایالات متحده]/ˈbʊlkɪli/
[بریتانیا]/ˈbʌlkəli/

ترجمه

adv. به طرز حجیم; به طرز ناشیانه و سنگین; به مقدار زیاد یا قابل توجه

عبارات و ترکیب‌ها

bulkily packed

بصورت فشرده و حجیم

bulkily designed

بصورت حجیم طراحی شده

bulkily built

بصورت حجیم ساخته شده

bulkily shaped

بصورت حجیم شکل داده شده

bulkily dressed

بصورت حجیم پوشانده شده

bulkily arranged

بصورت حجیم مرتب شده

bulkily stored

بصورت حجیم ذخیره شده

bulkily carried

بصورت حجیم حمل شده

bulkily moved

بصورت حجیم جابجا شده

bulkily handled

بصورت حجیم مدیریت شده

جملات نمونه

he walked bulkily down the street, drawing everyone's attention.

او با قدم‌های سنگین و حجیم در خیابان راه می‌رفت و توجه همه را به خود جلب می‌کرد.

the box was bulkily packed, making it difficult to carry.

جعبه به صورت حجیم پر شده بود و حمل آن را دشوار می‌کرد.

she wore a bulkily knitted sweater to keep warm.

او یک ژاکت بافتنی حجیم به تن کرد تا گرم بماند.

the furniture was bulkily arranged in the small room.

مبلمان به صورت حجیم در اتاق کوچک چیده شده بود.

his bulkily built frame made him a natural athlete.

بدن حجیم او او را به یک ورزشکار طبیعی تبدیل کرد.

the bulkily designed vehicle struggled to navigate tight corners.

خودروی با طراحی حجیم برای عبور از پیچ‌های تند دچار مشکل می‌شد.

she carried a bulkily stuffed backpack on her hike.

او یک کوله‌پشتی پر شده حجیم در پیاده‌روی خود حمل می‌کرد.

his bulkily written report was hard to read.

گزارش حجیم نوشته او خواندن را دشوار می‌کرد.

the bulkily wrapped gift was difficult to open.

هدیه به صورت حجیم بسته‌بندی شده بود و باز کردن آن دشوار بود.

they moved bulkily through the crowded room.

آنها با قدم‌های سنگین و حجیم از میان جمعیت عبور کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید