bulkily packed
بصورت فشرده و حجیم
bulkily designed
بصورت حجیم طراحی شده
bulkily built
بصورت حجیم ساخته شده
bulkily shaped
بصورت حجیم شکل داده شده
bulkily dressed
بصورت حجیم پوشانده شده
bulkily arranged
بصورت حجیم مرتب شده
bulkily stored
بصورت حجیم ذخیره شده
bulkily carried
بصورت حجیم حمل شده
bulkily moved
بصورت حجیم جابجا شده
bulkily handled
بصورت حجیم مدیریت شده
he walked bulkily down the street, drawing everyone's attention.
او با قدمهای سنگین و حجیم در خیابان راه میرفت و توجه همه را به خود جلب میکرد.
the box was bulkily packed, making it difficult to carry.
جعبه به صورت حجیم پر شده بود و حمل آن را دشوار میکرد.
she wore a bulkily knitted sweater to keep warm.
او یک ژاکت بافتنی حجیم به تن کرد تا گرم بماند.
the furniture was bulkily arranged in the small room.
مبلمان به صورت حجیم در اتاق کوچک چیده شده بود.
his bulkily built frame made him a natural athlete.
بدن حجیم او او را به یک ورزشکار طبیعی تبدیل کرد.
the bulkily designed vehicle struggled to navigate tight corners.
خودروی با طراحی حجیم برای عبور از پیچهای تند دچار مشکل میشد.
she carried a bulkily stuffed backpack on her hike.
او یک کولهپشتی پر شده حجیم در پیادهروی خود حمل میکرد.
his bulkily written report was hard to read.
گزارش حجیم نوشته او خواندن را دشوار میکرد.
the bulkily wrapped gift was difficult to open.
هدیه به صورت حجیم بستهبندی شده بود و باز کردن آن دشوار بود.
they moved bulkily through the crowded room.
آنها با قدمهای سنگین و حجیم از میان جمعیت عبور کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید