buzzed

[ایالات متحده]/bʌzd/
[بریتانیا]/bʌzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و participle گذشته buzz; صدای وز وز کردن ایجاد کردن; زمان گذشته و participle گذشته buzz; پر از گفتگو یا شایعات هیجان‌انگیز بودن; زمان گذشته و participle گذشته buzz; خیلی مشغول و عجله‌دار بودن
adj. buzzed; مست یا سرخوش; buzzed; ضخیم و متراکم، مانند یک جنگل

عبارات و ترکیب‌ها

buzzed about

در مورد صحبت کرد

buzzed in

وارد شد

buzzed out

خارج شد

buzzed up

بالا رفت

buzzed around

اطراف چرخید

buzzed off

خاموش شد

buzzed feeling

احساس وزوز

buzzed state

وضعیت وزوز

buzzed crowd

جمعیت وزوز

buzzed night

شب وزوز

جملات نمونه

the phone buzzed with notifications.

گوشی با اعلان‌ها زنگ زد.

she buzzed with excitement before the concert.

او قبل از کنسرت با هیجان زنگ زد.

the bees buzzed around the flowers.

هواپیماها در اطراف گل ها زنگ زدند.

he buzzed in after the meeting ended.

او بعد از پایان جلسه وارد شد.

the crowd buzzed with anticipation.

جمعیت با اشتیاق زنگ زد.

the engine buzzed as it started.

موتور با شروع کار زنگ زد.

she buzzed through the homework quickly.

او به سرعت تکالیف را انجام داد.

his mind buzzed with ideas.

ذهنش با ایده ها زنگ زد.

the radio buzzed with static.

رادیو با نویز زنگ زد.

the children buzzed with energy during recess.

کودکان در زمان استراحت با انرژی زنگ زدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید