buzzed about
در مورد صحبت کرد
buzzed in
وارد شد
buzzed out
خارج شد
buzzed up
بالا رفت
buzzed around
اطراف چرخید
buzzed off
خاموش شد
buzzed feeling
احساس وزوز
buzzed state
وضعیت وزوز
buzzed crowd
جمعیت وزوز
buzzed night
شب وزوز
the phone buzzed with notifications.
گوشی با اعلانها زنگ زد.
she buzzed with excitement before the concert.
او قبل از کنسرت با هیجان زنگ زد.
the bees buzzed around the flowers.
هواپیماها در اطراف گل ها زنگ زدند.
he buzzed in after the meeting ended.
او بعد از پایان جلسه وارد شد.
the crowd buzzed with anticipation.
جمعیت با اشتیاق زنگ زد.
the engine buzzed as it started.
موتور با شروع کار زنگ زد.
she buzzed through the homework quickly.
او به سرعت تکالیف را انجام داد.
his mind buzzed with ideas.
ذهنش با ایده ها زنگ زد.
the radio buzzed with static.
رادیو با نویز زنگ زد.
the children buzzed with energy during recess.
کودکان در زمان استراحت با انرژی زنگ زدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید