camp

[ایالات متحده]/kæmp/
[بریتانیا]/kæmp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. برپا کردن یک اردوگاه; اقامت در یک اردوگاه
vt. برپا کردن یک اردوگاه; ساختن یک اردوگاه
n. مکانی برای اقامت در چادرها یا سایر پناهگاه‌های موقت

عبارات و ترکیب‌ها

campfire

آتشگاه

summer camp

اردوگاه تابستانی

camping trip

سفر کمپینگ

campground

کمپینگ‌گردی

camping gear

تجهیزات کمپینگ

training camp

اردوی آموزشی

concentration camp

اردوگاه کار اجباری

refugee camp

اردوی آوارگان

base camp

اردوگاه پایه

camp david

کمپ دیوید

camp on

کمپ در

boot camp

اردوی آموزشی

prison camp

اردوی زندان

labor camp

اردوی کار

camp fire

آتش کمپ

camp out

کمپ کردن

military camp

اردوی نظامی

camp site

محل کمپ

camp bed

تخت کمپ

death camp

اردوی مرگ

detention camp

اردوی بازداشت

day camp

اردوی یک روزه

work camp

اردوی کار

holiday camp

اردوی تعطیلات

جملات نمونه

an internment camp on the island.

اردوی بازداشت در جزیره

camping in the open.

کمپینگ در فضای باز

the Nazi death camp butcher.

قصاب اردوگاه مرگ نازی

a summer camp for children.

اردوی تابستانی برای کودکان

they made camp in a pleasant area.

آنها در یک منطقه دلپذیر کمپ کردند.

the accommodation at the camp was a bit primitive.

محل اقامت در اردوگاه کمی ابتدایی بود.

a base camp for the mountain climbers.

یک کمپ اصلی برای کوهنوردان

a base camp on the skirt of the mountain.

یک کمپ اصلی در دامنه کوه

refugee camp on the border .

کمپ پناهندگان در مرز.

they have to spend a night camping in the bush.

آنها باید یک شب در طبیعت کمپ کنند.

cynical opportunists and camp followers.

سودجویان و پیروان کمپ بدبین

the camp permits of no really successful defence.

کمپ اجازه دفاع موفقیت آمیز واقعی را نمی دهد.

we pitched camp for the night.

ما کمپ را برای شب برپا کردیم.

cache camp supplies by a lake

ذخیره وسایل کمپ در کنار دریاچه

a camp bucket that telescopes into a disk.

یک سطل کمپ که به یک دیسک تبدیل می شود.

We have to go back to camp now.

ما باید اکنون به کمپ برگردیم.

They camped out last night.

آنها شب گذشته در فضای باز کمپ کردند.

نمونه‌های واقعی

So they proceeded to pitch their camp.

بنابراین آنها ادامه دادند تا کمپ خود را برپا کنند.

منبع: The Lion, the Witch and the Wardrobe

I need you to distract the camp.

من به شما نیاز دارم تا کمپ را منحرف کنید.

منبع: Rick and Morty Season 3 (Bilingual)

This exercise is about dismantling the camp.

این تمرین در مورد باز کردن کمپ است.

منبع: NPR News March 2016 Collection

For liberal Westerners, ending censorship and labour camps is a moral imperative.

برای غربی‌های لیبرال، پایان سانسور و اردوگاه‌های کار یک ضرورت اخلاقی است.

منبع: The Economist - Comprehensive

OK. But why not just camp outdoors?

باشه. اما چرا فقط در فضای باز کمپ نزنیم؟

منبع: CNN 10 Student English March 2019 Collection

Was it? -Boy Scouts could've camped under there.

آیا اینطور بود؟ - پیش‌اهنگ‌ها می‌توانستند آنجا کمپ کنند.

منبع: Friends Season 6

He is opening a dog summer camp.

او یک کمپ تابستانی سگ باز می‌کند.

منبع: VOA Slow English - Word Stories

TechCircle is an IT training boot camp.

TechCircle یک کمپ آموزشی فناوری اطلاعات است.

منبع: VOA Standard English (Video Version) - 2022 Collection

There is no refugee camp in Somaliland.

هیچ کمپ پناهجویانه‌ای در سومالی‌لند وجود ندارد.

منبع: VOA Standard Speed April 2016 Compilation

Maggie tramped with a gypsie to their camp.

مگی با یک کولی به کمپ آنها رفت.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید