baseball cap
کلاه بیسبال
wool cap
کلاه پشمی
running cap
کلاه دویدن
beanie cap
کلاه بافتنی
visor cap
کلاه لبهدار
snapback cap
کلاه اسنپبک
sun cap
کلاه آفتابی
fishing cap
کلاه ماهیگیری
newsboy cap
کلاه نیوزبوی
trucker cap
کلاه تِرَکِر
cap rock
سنگ پوش
bottle cap
درب بطری
pile cap
سرپوش ستونی
cap in hand
با تقاضای دست
gas cap
درپوش بنزین
ice cap
سرپوش یخی
salary cap
سقف حقوق
end cap
سرپوش انتهایی
toe cap
سرپنجه
screw cap
درپوش پیچی
root cap
سرپوش ریشه
valve cap
درپوش سوپاپ
shower cap
کلاه حمام
spherical cap
سرپوش کروی
swimming cap
کلاه شنا
bubble cap
سرپوش حباب
cap screw
پیچ سرپوشدار
the cap on the bottle
درپوش روی بطری
Phrygian cap (=cap of liberty)
کلاه فریجی (=کلاه آزادی)
cap a meal with dessert.
غذا را با دسر به پایان برسانید.
Put the cap back on the bottle.
درپوش را دوباره روی بطری بگذارید.
school-leavers in cap and gown.
دانشآموزان در حال ترک تحصیل با کلاه و ردای آکادمیک.
she did a little caper or dance.
او یک رقص یا آواز کوچک انجام داد.
Labour's traditional cloth-cap image.
تصویر سنتی کلاه پارچهای حزب کارگر.
a denim cap outlined in neon.
یک کلاه جین با خطوط نئون.
press the cap down and release.
دکمه را فشار داده و رها کنید.
a cap octavo 4.25
کلاه اکتالو 4.25
They cap when they pass the president.
آنها وقتی رئیس جمهور را ملاقات میکنند، دست تک میدهند.
the peak of a cap; the peak of a roof.
نوک کلاه؛ نوک سقف.
CAP: See catabolite gene activator protein.
CAP: به پروتئین فعالکننده ژن متابولیت نگاه کنید.
With plastic caps or Roofing rainhat.
با درپوشهای پلاستیکی یا کلاه سقف.
It's better to put the cap back on the bottle.
بهتر است درپوش را دوباره روی بطری بگذارید.
a cardinal's cap; a sailor's cap.
کلاه кардинал؛ کلاه دریان.
placed a cap on mortgage rates.
سقف نرخ وام مسکن تعیین کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید