charged with murder
متهم به قتل
charged for speeding
به دلیل سرعت غیرمجاز متهم شده
charged a fee
هزینه دریافت کرد
fully charged
کاملاً شارژ شده
charged ahead
با سرعت پیش رفت
charged the enemy
با دشمن درگیر شد
charged interest
بهره دریافت کرد
be charged with
متهم بودن به
charged particle
ذره باردار
negatively charged
منفی بار
charged up
شارژ شده
she was charged as an accessory to murder.
او به عنوان معاون قتل متهم شد.
the restaurant charged £15 for dinner.
رستوران برای شام ۱۵ پوند از آنها گرفت.
they were charged with assault.
آنها به اتهام حمله متهم شدند.
the air was charged with menace.
هوا مملو از تهدید بود.
Henry charged up the staircase.
هنری با سرعت از پلهها بالا رفت.
he was charged with homicide.
او به اتهام قتل متهم شد.
they're charged with possession.
آنها به اتهام تصاحب متهم هستند.
The cavalry charged to the front.
سواران به سمت خط مقدم حمله کردند.
charged so much a yard.
به ازای هر یارد خیلی زیاد هزینه داشت.
The boy charged into the room.
پسر با سرعت وارد اتاق شد.
The atmosphere was charged with tension.
فضاکشیده به تنش بود.
charged the musket with powder.
تفنگ را با باروت پر کرد.
an atmosphere charged with excitement;
فضایی مملو از هیجان.
She was charged with the supervision of the proofreaders.
او مسئولیت نظارت بر ویراستاران را بر عهده داشت.
They charged the accident against me.
آن حادثه را به گردن من انداختند.
Is entrance charged for?
آیا ورود هزینه دارد؟
They charged Brown for that broken window.
آنها از براون برای آن پنجره شکسته هزینه گرفتند.
They charged the accident on him.
آن حادثه را به گردن او انداختند.
The children charged out of school.
بچهها از مدرسه بیرون دویدند.
He charged the accident to me.
او مسئولیت آن حادثه را به من نسبت داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید