indicted

[ایالات متحده]/ɪnˈdaɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈdaɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور رسمی کسی را به ارتکاب جرم متهم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

formally indicted

به طور رسمی متهم شده

indicted on charges

به اتهام متهم شده

indicted for fraud

به اتهام کلاهبرداری متهم شده

indicted by jury

توسط هیئت منصفه متهم شده

indicted in court

در دادگاه متهم شده

indicted on counts

به اتهام‌ها متهم شده

indicted for murder

به اتهام قتل متهم شده

indicted for conspiracy

به اتهام توطئه متهم شده

indicted alongside others

در کنار دیگران متهم شده

indicted in connection

در ارتباط متهم شده

جملات نمونه

the politician was indicted on corruption charges.

سیاستمدار به اتهام فساد مالی استیضا شد.

several members of the gang were indicted for drug trafficking.

چند تن از اعضای باند به اتهام قاچاق مواد مخدر استیضا شدند.

he was indicted for his role in the financial scandal.

او به دلیل نقش خود در رسوایی مالی استیضا شد.

the grand jury decided to indict the suspect.

هیئت منصفه عالی‌رتبه تصمیم گرفت متهم را استیضا کند.

after months of investigation, she was finally indicted.

پس از ماه‌های تحقیق، او سرانجام استیضا شد.

the company was indicted for violating environmental laws.

شرکت به دلیل نقض قوانین زیست‌محیطی استیضا شد.

he faces serious consequences after being indicted.

او پس از استیضایش با عواقب جدی روبرو است.

she was indicted alongside her co-conspirators.

او در کنار همدستانش استیضا شد.

the lawyer argued that the evidence was insufficient to indict.

وکیل استدلال کرد که شواهد برای استیضای کافی نبود.

the defendant was indicted for multiple counts of fraud.

متهم به اتهام چندین مورد کلاهبرداری استیضا شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید