formally indicted
به طور رسمی متهم شده
indicted on charges
به اتهام متهم شده
indicted for fraud
به اتهام کلاهبرداری متهم شده
indicted by jury
توسط هیئت منصفه متهم شده
indicted in court
در دادگاه متهم شده
indicted on counts
به اتهامها متهم شده
indicted for murder
به اتهام قتل متهم شده
indicted for conspiracy
به اتهام توطئه متهم شده
indicted alongside others
در کنار دیگران متهم شده
indicted in connection
در ارتباط متهم شده
the politician was indicted on corruption charges.
سیاستمدار به اتهام فساد مالی استیضا شد.
several members of the gang were indicted for drug trafficking.
چند تن از اعضای باند به اتهام قاچاق مواد مخدر استیضا شدند.
he was indicted for his role in the financial scandal.
او به دلیل نقش خود در رسوایی مالی استیضا شد.
the grand jury decided to indict the suspect.
هیئت منصفه عالیرتبه تصمیم گرفت متهم را استیضا کند.
after months of investigation, she was finally indicted.
پس از ماههای تحقیق، او سرانجام استیضا شد.
the company was indicted for violating environmental laws.
شرکت به دلیل نقض قوانین زیستمحیطی استیضا شد.
he faces serious consequences after being indicted.
او پس از استیضایش با عواقب جدی روبرو است.
she was indicted alongside her co-conspirators.
او در کنار همدستانش استیضا شد.
the lawyer argued that the evidence was insufficient to indict.
وکیل استدلال کرد که شواهد برای استیضای کافی نبود.
the defendant was indicted for multiple counts of fraud.
متهم به اتهام چندین مورد کلاهبرداری استیضا شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید