chromatically rich
دار غنای رنگی
chromatically balanced
دار تعادل رنگی
chromatically distinct
دار تمایز رنگی
chromatically vibrant
دار پویایی رنگی
chromatically varied
دار تنوع رنگی
chromatically aligned
دار همراستایی رنگی
chromatically integrated
دار یکپارچگی رنگی
chromatically enhanced
دار بهبود رنگی
chromatically focused
دار تمرکز رنگی
chromatically themed
دار موضوع رنگی
the artist painted the landscape chromatically vibrant.
هنرمند منظره را به رنگهای زنده و پررنگ نقاشی کرد.
chromatically, the film uses color to convey emotions.
به صورت رنگی، فیلم از رنگ برای انتقال احساسات استفاده میکند.
she arranged the flowers chromatically to create a stunning display.
او گلها را به صورت رنگی مرتب کرد تا یک نمایش خیرهکننده ایجاد کند.
the designer chose to work chromatically with contrasting colors.
طراح تصمیم گرفت با رنگهای متضاد به صورت رنگی کار کند.
chromatically rich paintings often attract more viewers.
نقاشیهای غنی از نظر رنگ اغلب بینندگان بیشتری را جذب میکنند.
the garden was arranged chromatically to enhance its beauty.
باغ به صورت رنگی مرتب شد تا زیبایی آن افزایش یابد.
chromatically, the room was designed to feel warm and inviting.
به صورت رنگی، اتاق طوری طراحی شده بود که حس گرما و صمیمیت را القا کند.
he analyzed the painting chromatically to understand its depth.
او نقاشی را به صورت رنگی تجزیه و تحلیل کرد تا عمق آن را درک کند.
the chromatically diverse palette made the artwork stand out.
پالت رنگی متنوع آن، باعث شد اثر هنری از دیگران متمایز شود.
chromatically, the book cover is eye-catching and unique.
به صورت رنگی، جلد کتاب چشمنواز و منحصر به فرد است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید