clench your fists
محکم کردن مشتها
clench your teeth
محکم کردن دندانها
clenched the steering wheel.
فرمان را محکم چسباند.
clench one's teeth; clenched my fists in anger.
دندانها را کنار هم فشار دادن؛ مشتهایم را از خشم مشت کردم.
Her hands clenched involuntarily.
دستهایش به طور ناخودآگاه مشت شد.
Mark felt his stomach clench in alarm.
مارک احساس کرد که در وحشت معدهاش منقبض شده است.
he clenched the steering wheel so hard that the car wobbled.
او فرمان را آنقدر محکم چسباند که ماشین به لرزه افتاد.
she saw the anger rise, saw the clench of his fists.
او دید که خشم بالا رفت، دید که مشتهایش مشت شد.
an unexpected clenching sensation in the region of her heart.
یک حس منقبض نشدن غیرمنتظره در ناحیه قلبش.
The girl clenched her money in her hand.
دختر پول خود را در دستش مشت کرد.
She clenched her teeth and refused to move.
او دندانهایش را کنار هم فشار داد و از حرکت امتناع کرد.
She clenched her hands in her lap to hide their trembling.
او دستهایش را روی دامنش مشت کرد تا از لرزش آنها پنهان کند.
he clenched his fist and exhibited his bulging biceps.
او مشت خود را گره کرد و عضلات باد کردهاش را به نمایش گذاشت.
His hands clenched as he faced the enemy.
دستهایش در حالی که روبروی دشمن بود مشت شد.
She clenched her teeth when she was operated on.
وقتی عمل جراحی روی او انجام شد، دندانهایش را کنار هم فشار داد.
Their fists were clenched so tightly that their nails dug deep into their palms.
مشتهایشان آنقدر محکم مشت شده بود که ناخنهایشان عمیقاً در کف دستشان فرو رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید