grip

[ایالات متحده]/ɡrɪp/
[بریتانیا]/ɡrɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کنترل یا درک چیزی؛ یک تکنیک دستی
vt. & vi. درک کردن یا جذب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

firm grip

گرفتن محکم

strong grip

گرفتن قوی

lose grip

از دست دادن گرفتن

get a grip

کنترل به دست آوردن

grip tightly

سفت نگه داشتن

loose grip

گرفتن شل

improve grip

بهبود گرفتن

grip strength

قدرت گرفتن

hand grip

گرفتن دست

جملات نمونه

the icy grip of winter.

چنگال یخی زمستان

a good grip on French history.

تسلط خوب بر تاریخ فرانسه

our firm grip on inflation.

کنترل محکم ما بر تورم.

Britain was in the grip of a nostalgia boom.

بریتانییا در چنگال رونق نوستالژی بود.

have a good grip of a problem

یک تسلط خوب بر یک مشکل داشته باشید

The brake doesn't grip properly.

ترمز به درستی نمی گیرد.

to have a sound grip of a problem

داشتن تسلط قوی بر یک مشکل

getting a grip on the new technique.

تسلط بر تکنیک جدید.

you have a fragile grip on reality.

شما یک درک شکننده از واقعیت دارید.

a grip crammed with new clothes.

یک دسته پر از لباس‌های جدید.

get a grip, guys!.

آرام باشید، بچه‌ها!

hypochondria began to take a grip on him.

خودشیفتگی شروع به تسخیر او کرد.

The whole country is in the grip of a serious recession.

کل کشور در چنگال یک رکود جدی است.

unloosed my grip on the handlebars.

چنگال خود را از فرمان باز کردم.

They have a good grip of several languages.

آنها تسلط خوبی بر چندین زبان دارند.

unloosen one’s grip on the handlebars

چنگال خود را از فرمان باز کنید

a drowning swimmer now safely in the grip of a lifeguard.

یک شناگر غرق شده که اکنون به طور ایمن در چنگال یک ناجی است.

you need a firm grip on the steering.

شما به یک تسلط قوی بر فرمان نیاز دارید.

a sole that really grips well on wet rock.

کفی که واقعاً به خوبی روی سنگ خیس چسبندگی دارد.

I've changed my grip and my backswing.

من نحوه گرفتن و حرکت پشتی خود را تغییر داده ام.

نمونه‌های واقعی

Okay, you have a good grip? -Yeah.

بسیار خوب، آیا دستتان محکم است؟ -بله.

منبع: Friends Season 7

Thousands of residents fled as the militants' grip appeared to crumble.

هزاران نفر از ساکنان فرار کردند زیرا تسلط شبه نظامیان به نظر می رسد فروپاشید.

منبع: AP Listening June 2016 Collection

He gripped the boy by the arm.

او پسر را از بازو گرفت.

منبع: Liu Yi Breakthrough English Vocabulary 3000

He swings with a left handed grip.

او با گرفتن دست چپ حرکت می‌کند.

منبع: CNN 10 Student English August 2020 Compilation

Grey, I mean it. Watch your grip.

گری، من منظورم این است. مراقب گرفتن خودت باش.

منبع: Grey's Anatomy Season 2

So get a grip and hold on tight.

پس آرام بگیر و محکم بچسب.

منبع: If there is a if.

Got a real nice grip on that thing.

واقعاً گرفتن خوبی روی آن وسیله داری.

منبع: Young Sheldon - Season 1

The last thing that goes is their grip.

آخرین چیزی که از بین می‌رود، گرفتن آنهاست.

منبع: The mysteries of the Earth

Those holding Harry loosened their grip, staring behind them.

کسانی که داشتند هری را نگه می‌داشتند، گرفتن خود را شل کردند و پشت سر خود نگاه کردند.

منبع: Harry Potter and the Goblet of Fire

Evidently it was your grip that failed her.

به وضوح، گرفتن شما بود که باعث شکست او شد.

منبع: American Horror Story: Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید