clumsy

[ایالات متحده]/ˈklʌmzi/
[بریتانیا]/ˈklʌmzi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد مهارت یا چابکی، دست و پاگیر و cumbersome

جملات نمونه

a terribly clumsy fellow.

یک مرد به طرز وحشتناکی دست و پا چلفتی.

a very clumsy attempt to park.

یک تلاش بسیار دست و پا چلفتی برای پارک کردن.

a clumsy remake of an old movie.

یک بازسازی دست و پا چلفتی از یک فیلم قدیمی.

clumsy wooden shoes; a clumsy sentence.

کفش‌های چوبی دست و پا چلفتی؛ یک جمله دست و پا چلفتی.

turn out to be a clumsy sleight of hand

در نهایت یک شعبده‌بازی دست و پا چلفتی از آب در می‌آید.

a well-intentioned but clumsy waiter

یک گارسون با نیت خوب اما دست و پا چلفتی.

a person who ran with a clumsy, hobbling gait.

یک فردی که با یک راه رفتن دست و پا چلفتی و لنگ می‌دوید.

They say ‘clumsy’ is her middle name.

می گویند 'دست و پا چلفتی' اسم میانی اوست.

a clumsy excuse.See Synonyms at awkward

یک بهانه دست و پا چلفتی. برای مترادف‌ها به awkward مراجعه کنید.

an awkward dancer; clumsy fingers); both can also suggest embarrassment or lack of ease (

یک رقصنده دست و پا چلفتی؛ انگشتان دست و پا چلفتی); هر دو می‌توانند نشان‌دهنده خجالت یا فقدان راحتی باشند (

critics derided the proposals as clumsy attempts to find a solution.

منتقدان پیشنهادها را به عنوان تلاش‌های دست و پا چلفتی برای یافتن راه‌حلی مورد تمسخر قرار دادند.

she winced at their infelicities and at the clumsy way they talked.

او در برابر ناهنجاری‌هایشان و روش دست و پا چلفتی صحبت کردنشان منقبض شد.

several awkward moments in the discussion; offered a clumsy apology).

چند لحظه ناخوشایند در بحث؛ یک عذرخواهی دست و پا چلفتی ارائه داد).

my partner's play of the last trump; his clumsy play of the rebound.

بازی آخرین ترامپ شریک من؛ بازی دست و پا چلفتی او با ریباند.

a ponderous compliment. Somethingcumbersome is difficult to move, handle, or deal with because it is heavy, bulky, or clumsy:

یک تعریف سنگین. چیزی که دست و پا گیر است، به این دلیل که سنگین، حجیم یا ناهنجار است، به سختی قابل حرکت، حمل یا رسیدگی است:

However, Malon detects Dalan’s trickery due to her clumsy slipup.

با این حال، مالون به دلیل اشتباه دست و پا چلفتی مالون، حقه بازی‌های دالان را تشخیص می‌دهد.

a well-intentioned but clumsy waiter; well-intentioned criticism.

یک گارسون با نیت خوب اما دست و پا چلفتی؛ انتقاد با نیت خوب.

You are clumsy! You're knocked over my cup of coffee!

تو دست و پا چلفتی هستی! تو فنجان قهوه‌ام را واژگون کردی!

Darwin himself said it: "What a book a devil's chaplain might write on the clumsy, wasteful, blundering, low, and horridly cruel works of nature.

داروین خود گفت: "چه کتابی یک کشیش شیطان می تواند در مورد آثار طبیعت دست و پا چلفتی، اتلاف منابع، ناشیانه، پست و وحشیانه بنویسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید