cognizing

[ایالات متحده]/ˈkɒɡnaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkɑɡnaɪzɪŋ/

ترجمه

v. شکل حال استمراری از cognize؛ درک کردن یا فهمیدن

عبارات و ترکیب‌ها

cognizing reality

درک واقعیت

cognizing self

درک خود

cognizing truth

درک حقیقت

cognizing differences

درک تفاوت‌ها

cognizing emotions

درک احساسات

cognizing potential

درک پتانسیل

cognizing patterns

درک الگوها

cognizing change

درک تغییر

cognizing context

درک زمینه

cognizing value

درک ارزش

جملات نمونه

cognizing the importance of teamwork is essential for success.

درک اهمیت کار تیمی برای موفقیت ضروری است.

she found it challenging to cognize the complexities of the situation.

او دریافت که درک پیچیدگی‌های وضعیت برایش چالش‌برانگیز بود.

cognizing his strengths helped him build confidence.

درک نقاط قوتش به او کمک کرد تا اعتماد به نفس پیدا کند.

cognizing different perspectives can lead to better solutions.

درک دیدگاه‌های مختلف می‌تواند منجر به یافتن راه حل‌های بهتر شود.

cognizing the benefits of meditation improved her mental health.

درک فواید مدیتیشن، سلامت روان او را بهبود بخشید.

he struggled with cognizing the underlying issues in the project.

او در درک مسائل اساسی پروژه دچار مشکل شد.

cognizing the cultural differences is crucial in international relations.

درک تفاوت‌های فرهنگی در روابط بین‌الملل بسیار مهم است.

cognizing the risks involved can help in making informed decisions.

درک خطرات احتمالی می‌تواند به تصمیم‌گیری آگاهانه کمک کند.

she is cognizing her emotions better through therapy.

او از طریق درمان، احساسات خود را بهتر درک می‌کند.

cognizing the needs of others fosters empathy.

درک نیازهای دیگران باعث ایجاد همدلی می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید