knowing

[ایالات متحده]/'nəʊɪŋ/
[بریتانیا]/'noɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آگاه از اطلاعاتی که دیگران نمی‌دانند، ظریف و زیرک؛ دانای به دنیا

عبارات و ترکیب‌ها

Knowledge is power

دانش قدرت است

جملات نمونه

a knowing attempt to defraud.

یک تلاش آگاهانه برای کلاهبرداری

generosity knowing no measure.

مداومت در بخشش، حد و مرزی نمی‌شناسد.

a knowing cock of the eye

نگاهی دانا به چشم

She gave a knowing smirk.

او با پوزخند آگاهانه لبخند زد.

a knowing breach of the order by the appellants.

نقض آگاهانه دستور توسط دادخواهان

the knowing undertaking of an obligation.

پذیرش آگاهانه تعهد.

Barney gave him a knowing wink.

بارنی به او چشمک مرموزانه ای زد.

There was no knowing when he would be back.

هیچکس نمی دانست چه زمانی باز خواهد گشت.

There is no knowing when he will come.

هیچکس نمی داند چه زمانی خواهد آمد.

knowing not whitherward to turn for aid

نمی دانست به کجا برای کمک مراجعه کند.

Not knowing, I can't say.

بدون اطلاع، نمی توانم بگویم.

They are too knowing to bite at such a bait.

آنها خیلی باهوش هستند که به چنین طعمه‌ای گاز بزنند.

There is no knowing where she's gone.

هیچکس نمی داند کجا رفته است.

there was consolation in knowing that others were worse off.

تسلی در این بود که می‌دانستند دیگران در وضعیت بدتری هستند.

knowing accomplices or unknowing dupes.

همدستانی آگاه یا فریب خورده های ناآگاه.

today's society is too knowing, too corrupt.

جامعه امروز بیش از حد باهوش و بیش از حد فاسد است.

knowing the language is a decided plus.

دانستن زبان یک امتیاز بزرگ است.

نمونه‌های واقعی

" And how would you be knowing, boy" ?

منبع: A Song of Ice and Fire: A Storm of Ice and Rain (Bilingual)

Knowing a word isn't just knowing it.

دانستن یک کلمه به این معنا نیست که فقط آن را بدانید.

منبع: Tips for IELTS Speaking.

If it was her or still not knowing.

اگر او بود یا هنوز نمی‌دانست.

منبع: English little tyrant

Henrietta died never knowing how important herself would be.

هنریتا درگذشت و هرگز نمی‌دانست چقدر مهم خواهد بود.

منبع: Reel Knowledge Scroll

Just starting out one of your biggest strengths is not knowing how things are supposed to be.

در ابتدای کار، یکی از بزرگترین نقاط قوت شما این است که نمی‌دانید چگونه باید باشد.

منبع: 2015 Natalie Harvard Graduation Speech

However, the challenge with anxiety disorders is not knowing what action.

با این حال، چالش اختلالات اضطرابی این است که نمی‌دانید چه اقدامی انجام دهید.

منبع: Psychology Mini Class

When you go to school, you should be knowing the answers.

وقتی به مدرسه می‌روید، باید پاسخ‌ها را بدانید.

منبع: Hobby suggestions for React

The dog is the most knowing and clever of all four-footed animals.

سگ از همه حیوانات چهار پا، آگاه‌ترین و باهوش‌ترین است.

منبع: British Students' Science Reader

Knowing when to quit and knowing when to give up on something is there's no perfect answer to that.

دانستن چه زمانی باید دست کشید و چه زمانی باید از چیزی دست کشید، هیچ پاسخ کاملی وجود ندارد.

منبع: Celebrity Speech Compilation

It's like having a winning lottery ticket and not knowing the numbers.

این مثل این است که بلیط برنده لاتاری داشته باشید و نمی‌دانید چه اعدادی هستند.

منبع: CNN 10 Student English of the Month

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید