commender

[ایالات متحده]/kəˈmɛndə/
[بریتانیا]/kəˈmɛndər/

ترجمه

vt. توصیه یا تأیید کردن; سپردن یا واگذار کردن
vi. ستایش یا تحسین کردن

عبارات و ترکیب‌ها

recommend commender

توصیه کننده

commender system

سیستم توصیه‌گر

user commender

توصیه‌گر کاربر

commender model

مدل توصیه‌گر

content commender

توصیه‌گر محتوا

collaborative commender

توصیه‌گر مشارکتی

item commender

توصیه‌گر آیتم

commender algorithm

الگوریتم توصیه‌گر

personalized commender

توصیه‌گر شخصی‌سازی‌شده

commender engine

موتور توصیه‌گر

جملات نمونه

the commender of the team praised everyone's efforts.

فرمانده تیم از تلاش‌های همه قدردانی کرد.

she was appointed as the commender of the new project.

او به عنوان فرمانده پروژه جدید منصوب شد.

the commender issued new orders to the troops.

فرمانده دستورات جدیدی به سربازان صادر کرد.

he is known as a strong commender in the organization.

او به عنوان یک فرمانده قوی در سازمان شناخته می‌شود.

the commender's decision was crucial for the mission's success.

تصمیم فرمانده برای موفقیت مأموریت بسیار مهم بود.

all team members respect their commender's leadership.

همه اعضای تیم به رهبری فرمانده احترام می‌گذارند.

the commender organized a meeting to discuss strategies.

فرمانده جلسه‌ای برای بحث در مورد استراتژی‌ها ترتیب داد.

as a commender, he must remain calm under pressure.

به عنوان یک فرمانده، او باید در شرایط فشار آرامش خود را حفظ کند.

the commender communicated the plan clearly to the team.

فرمانده طرح را به طور واضح به تیم منتقل کرد.

her experience made her an excellent commender.

تجربه او او را به یک فرمانده عالی تبدیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید