fickle

[ایالات متحده]/ˈfɪkl/
[بریتانیا]/ˈfɪkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دمدمی؛ قابل تغییر؛ ناپایدار

جملات نمونه

fickle in one's views

ناپایدار در نظرات

He is fickle to a proverb.

او به یک ضرب‌المثل هم نامطمئن است.

They have no use for fickle supporters.

آنها به حامیان نامطمئن نیازی ندارند.

youth is said to be fickle and mutable.

گفته می‌شود که جوانی زودگذر و متغیر است.

The television world was a notoriously fickle one.

جهان تلویزیون به طرز مشهور نامطمئن بود.

It's the third time that he changed his mind; he's so fickle!

این بار سوم است که او نظرش را تغییر داده است؛ او خیلی نامطمئن است!

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید