compromised

[ایالات متحده]/ˈkɒmprəmaɪzd/
[بریتانیا]/ˈkɑːmprəmaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در حالت سازش یا امتیاز؛ فاقد مقاومت یا ایمنی

عبارات و ترکیب‌ها

compromised security

اعتماد به نفس سلب شده

compromised data

داده های به خطر افتاده

compromised integrity

یکپارچگی به خطر افتاده

compromised system

سیستم به خطر افتاده

compromised trust

اعتماد سلب شده

compromised network

شبکه به خطر افتاده

compromised privacy

حریم خصوصی به خطر افتاده

compromised position

موقعیت به خطر افتاده

compromised health

سلامتی به خطر افتاده

compromised performance

عملکرد به خطر افتاده

جملات نمونه

the security of the system has been compromised.

امنیت سیستم به خطر افتاده است.

our privacy can be compromised by careless sharing of information.

حریم خصوصی ما ممکن است در اثر به اشتراک گذاری بی‌احتیاطانه اطلاعات به خطر بیفتد.

his health was compromised due to poor diet.

سلامتی او به دلیل تغذیه نامناسب به خطر افتاده بود.

the negotiations were compromised by a lack of trust.

مذاکرات به دلیل فقدان اعتماد به خطر افتادند.

they compromised their values for financial gain.

آنها برای کسب سود مالی ارزش‌های خود را به خطر انداختند.

the athlete's performance was compromised by an injury.

عملکرد ورزشکار به دلیل آسیب‌دیدگی به خطر افتاد.

her reputation was compromised by false accusations.

شهرت او به دلیل اتهامات نادرست به خطر افتاد.

the project was compromised by budget cuts.

طرح به دلیل کاهش بودجه به خطر افتاد.

compromised data can lead to serious consequences.

اطلاعات به خطر افتاده می‌تواند منجر به عواقب جدی شود.

he felt that his integrity was compromised.

او احساس کرد که یکپارچگی او به خطر افتاده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید