conditioned

[ایالات متحده]/kən'dɪʃənd/
[بریتانیا]/kən'dɪʃənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. وابسته به شرایط خاص؛ عادت کرده به

عبارات و ترکیب‌ها

physically conditioned

شرطی شده به لحاظ جسمانی

mentally conditioned

شرطی شده به لحاظ ذهنی

conditioned response

پاسخ شرطی

air-conditioned room

اتاق دارای تهویه مطبوع

air conditioned

دارای تهویه مطبوع

conditioned reflex

رفلکس شرطی

conditioned medium

محیط شرطی شده

جملات نمونه

become conditioned to the hot weather

به آب و هوای گرم عادت کردن

Supply is conditioned by production.

عرضه به تولید بستگی دارد.

we could be conditioned into mistaken views.

ما ممکن است به دیدگاه‌های نادرست شرطی شویم.

The gift to the boy was conditioned on his good behavior.

هدیه به پسربا رفتار خوب او مشروط بود.

The gift to the boy is conditioned on his good marks.

هدیه به پسربا نمرات خوب او مشروط است.

His boyhood conditioned him to hardship.

دوران کودکی او را برای تحمل سختی‌ها آماده می‌کرد.

The hotel is fully air-conditioned.

هتل کاملاً مجهز به تهویه مطبوع است.

national choices are conditioned by the international political economy.

انتخاب‌های ملی به اقتصاد سیاسی بین‌المللی بستگی دارد.

he was six feet two of perfectly conditioned muscle and bone.

او با قد ۱۸۳ سانتی‌متر از عضلات و استخوان‌های کاملاً شرطی شده بود.

He conditioned his going on weather.

او رفتن خود را بر اساس آب و هوا شرط کرد.

We have got accustomed to living in an air-conditioned room.

ما به زندگی در یک اتاق تهویه مطبوع عادت کرده ایم.

She conditioned her acceptance of the gift on his coming to dinner next evening.

او پذیرش هدیه خود را بر حضور او در شام شب آینده شرط کرد.

A child born in the far north is soon conditioned to the long cold dark winters.

یک کودک متولد در شمال دور به زودی به زمستان‌های طولانی، سرد و تاریک عادت می‌کند.

Under the same circumstances, the statal adjectives of the ABB pattern are different in degree and their syntactic functions are conditioned by difference in meaning.

تحت شرایط مشابه، صفت‌های وصفی الگوی ABB از نظر درجه متفاوت هستند و عملکردهای نحوی آنها توسط تفاوت در معنا شرط شده است.

had to condition herself to long hours of hard work; conditioned the troops to marches at high altitudes.

او مجبور شد خود را برای ساعت‌های طولانی کار سخت شرط کند؛ سربازان را برای انجام ماراتن در ارتفاعات بالا شرط کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید