highly learned
بسیار آگاه
lessons learned
درسهای آموخته شده
learned helplessness
درماندگی آموخته شده
learned behavior
رفتار آموخته شده
learned behavior; a learned response.
رفتار آموخته شده؛ پاسخ آموخته شده.
an article in a learned journal.
یک مقاله در یک مجله علمی.
she had learned to be provident.
او یاد گرفته بود که عاقلانه رفتار کند.
learned the speech in a few hours.
سخنرانی را در عرض چند ساعت یاد گرفت.
learned that it was best not to argue.
یاد گرفت که بهتر است بحث نکند.
they learned shorthand and typing.
آنها خوشنویسی و تایپ را یاد گرفتند.
He is learned in the law.
او در قانون آگاه است.
She learned to play the autoharp.
او یاد گرفت که چگونه اتوهرب بنوازد.
The boy learned the poem by heart.
پسر شعر را حفظ کرد.
Dr.Edward is a most learned scholar.
دکتر ادوارد یک محقق بسیار آگاه است.
They learned she's gone.
آنها یاد گرفتند که او رفته است.
He is a very learned man.
او یک مرد بسیار آگاه است.
They learned to mould bronze into statues.
آنها یاد گرفتند که برنز را به مجسمه تبدیل کنند.
They also learned to use the abacus.
آنها همچنین یاد گرفتند از چوب حساب استفاده کنند.
A foreign language cannot be learned rapidly,it must be learned step by step.
یک زبان خارجی را نمی توان به سرعت یاد گرفت، باید گام به گام یاد گرفت.
learns quickly; learned about computers; learned of the job through friends.
به سرعت یاد می گیرد؛ در مورد کامپیوترها یاد گرفت؛ از طریق دوستان از شغل باخبر شد.
scholarly pursuits; a scholarly edition with footnotes.See Synonyms at learned
تحقیقات علمی؛ یک نسخه علمی با پاورقی. برای مترادف ها به کلمه learned مراجعه کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید