congested

[ایالات متحده]/kənˈdʒestid/
[بریتانیا]/kən'dʒɛstɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شلوغ; پر از ترافیک یا مردم

جملات نمونه

the road was congested with refugees.

جاده مملو از آوارگان بود.

Trucks congested the tunnel.

کامیون‌ها باعث ترافیک در تونل شدند.

His throat congested with phlegm.

گلویش مملو از خلط بود.

the congested roads of south-east England.

جاده‌های پر ترافیک جنوب شرقی انگلستان.

The roads to Bordeaux were heavily congested.

جاده‌های منتهی به بورده‌اُ مملو از ترافیک بودند.

The city streets were congested with vehicles.

خیابان‌های شهر مملو از خودرو بود.

He knew how the traffic congested at the junction of Seventh Avenue and Forty-second Street.

او می‌دانست که چگونه ترافیک در تقاطع خیابان هفتم و خیابان چهلمدی متراکم می‌شود.

If you are admired by your success, my benison is warmly and hortative contemplation traversing congested crowd.

اگر به خاطر موفقیت خود مورد تحسین قرار بگیرید، برکت من تأملات گرم و ترغیب کننده ای است که از میان جمعیت متراکم عبور می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید