crowded

[ایالات متحده]/ˈkraʊdɪd/
[بریتانیا]/ˈkraʊdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پر از تعداد زیادی از مردم یا چیزها; فشرده
v. پر کردن یک فضا با تعداد زیادی از مردم یا چیزها

عبارات و ترکیب‌ها

full of crowds

پر از جمعیت

overcrowded

بسیار شلوغ

crowded bus

اتوبوس شلوغ

crowded conditions

شرایط شلوغ

جملات نمونه

they crowded into the cockpit.

آنها به داخل کابین ازدحام کردند.

the dance floor was crowded with revellers.

کف رقص مملو از رقصندگان بود.

the pub was crowded and noisy.

پاب متراکم و پر سر و صدا بود.

squeeze oneself into a crowded bus

خود را در یک اتوبوس شلوغ جا دهید.

a room crowded with ornaments

اتاق مملو از تزئینات.

They crowded into my room.

آنها به داخل اتاق من ازدحام کردند.

He crowded the debtor for payment.

او طلبکار را برای پرداخت تحت فشار قرار داد.

Shoppers crowded into the store.

خریداران به داخل مغازه ازدحام کردند.

Swimmers crowded the beaches.

شناگران سواحل را شلوغ کردند.

The buyers crowded into the salesroom.

خریداران به سرعت وارد اتاق فروش شدند.

They crowded round the player.

آنها دور بازیکن ازدحام کردند.

The bus was crowded with passengers.

اتوبوس مملو از مسافران بود.

The children crowded around the TV.

کودکان دور تلویزیون ازدحام کردند.

The batter crowded the plate.

بازیکن ضربه زن در نزدیکی صفحه جمع شد.

Books crowded the shelves.

کتاب‌ها قفسه‌ها را پر کردند.

The hall was crowded to the door.

تالار تا در مملو از جمعیت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید