courted

[ایالات متحده]/kɔːtɪd/
[بریتانیا]/kɔrtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تلاش کرد تا محبت یا لطف را به دست آورد؛ (توجه یا شهرت) را دنبال کرد

عبارات و ترکیب‌ها

courted favor

به دست گرفتن لطف

courted attention

جلب توجه

courted disaster

به استقبال فاجعه رفتن

courted controversy

به استقبال جنجال رفتن

courted support

به دست آوردن حمایت

courted love

جلب عشق

courted danger

به استقبال خطر رفتن

courted praise

جلب تحسین

courted success

به دنبال موفقیت رفتن

courted power

به دست گرفتن قدرت

جملات نمونه

he courted her with flowers and sweet words.

او با گل و حرف‌های شیرین او را اغوا کرد.

many suitors courted her for years.

سال‌ها خواستگاران زیادی او را اغوا کردند.

he courted disaster by ignoring the warnings.

او با نادیده گرفتن هشدارها، فاجعه را به خود جذب کرد.

they courted public attention with their charity work.

آنها با فعالیت‌های خیریه خود توجه افکار عمومی را به خود جلب کردند.

she courted controversy with her bold statements.

او با اظهارات جسورانه خود جنجال را به وجود آورد.

he courted her affection by writing poems.

او با نوشتن شعر، محبت او را به دست آورد.

the politician courted voters with promises.

سیاستمدار با وعده‌ها، رای‌دهندگان را اغوا کرد.

he courted the favor of his boss.

او لطف رئیس خود را به دست آورد.

they courted friendship by being supportive.

آنها با حمایت از یکدیگر، دوستی را به وجود آوردند.

she courted danger by hiking alone.

او با کوهنوردی تنها، خطر را به خود جذب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید