courted favor
به دست گرفتن لطف
courted attention
جلب توجه
courted disaster
به استقبال فاجعه رفتن
courted controversy
به استقبال جنجال رفتن
courted support
به دست آوردن حمایت
courted love
جلب عشق
courted danger
به استقبال خطر رفتن
courted praise
جلب تحسین
courted success
به دنبال موفقیت رفتن
courted power
به دست گرفتن قدرت
he courted her with flowers and sweet words.
او با گل و حرفهای شیرین او را اغوا کرد.
many suitors courted her for years.
سالها خواستگاران زیادی او را اغوا کردند.
he courted disaster by ignoring the warnings.
او با نادیده گرفتن هشدارها، فاجعه را به خود جذب کرد.
they courted public attention with their charity work.
آنها با فعالیتهای خیریه خود توجه افکار عمومی را به خود جلب کردند.
she courted controversy with her bold statements.
او با اظهارات جسورانه خود جنجال را به وجود آورد.
he courted her affection by writing poems.
او با نوشتن شعر، محبت او را به دست آورد.
the politician courted voters with promises.
سیاستمدار با وعدهها، رایدهندگان را اغوا کرد.
he courted the favor of his boss.
او لطف رئیس خود را به دست آورد.
they courted friendship by being supportive.
آنها با حمایت از یکدیگر، دوستی را به وجود آوردند.
she courted danger by hiking alone.
او با کوهنوردی تنها، خطر را به خود جذب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید