spurned love
عشق طرد شده
spurned offer
پیشنهاد طرد شده
spurned advances
پیشرفتهای طرد شده
spurned request
درخواست طرد شده
spurned candidate
نامزد طرد شده
spurned opportunity
فرصت طرد شده
spurned friendship
دوستی طرد شده
spurned affection
علاقه طرد شده
spurned proposal
پیشنهاد طرد شده
spurned attention
توجه طرد شده
she spurned his advances without a second thought.
او بدون لحظهای مکث، پیشنهادهای او را رد کرد.
the proposal was spurned by the committee.
پیشنهاد توسط کمیته رد شد.
he felt spurned after she ignored his messages.
او بعد از اینکه او پیامهایش را نادیده گرفت، احساس طرد شد.
many artists have spurned commercial success for creative freedom.
بسیاری از هنرمندان به خاطر آزادی خلاقیت، موفقیت تجاری را رد کردهاند.
the opportunity was spurned by those who were too afraid to take risks.
فرصت توسط کسانی که خیلی ترسیدند ریسک کنند، رد شد.
he spurned the idea of settling down at such a young age.
او ایده استقرار در چنین سن جوانی را رد کرد.
she spurned the chance to work with a famous director.
او فرصت همکاری با یک کارگردان مشهور را رد کرد.
his generous offer was spurned by the organization.
پیشنهاد سخاوتمندانه او توسط سازمان رد شد.
they spurned traditional methods in favor of innovation.
آنها روشهای سنتی را به نفع نوآوری رد کردند.
after being spurned, he decided to focus on himself.
بعد از طرد شدن، او تصمیم گرفت روی خودش تمرکز کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید