crosswise cut
برش مورب
crosswise direction
جهت مورب
crosswise pattern
الگوی مورب
crosswise movement
حرکت مورب
crosswise alignment
تراز مورب
crosswise view
دید مورب
crosswise line
خط مورب
crosswise fold
تاشوی مورب
crosswise section
بخش مورب
crosswise arrangement
چیدمان مورب
the fabric was cut crosswise to avoid fraying.
پارچه به صورت عرضی برش داده شد تا از کشیدگی جلوگیری شود.
she placed the picture frame crosswise on the wall.
او قاب عکس را به صورت عرضی روی دیوار قرار داد.
the road was blocked crosswise by fallen trees.
جاده به دلیل درختان افتاده به صورت عرضی مسدود شده بود.
he arranged the books crosswise on the shelf.
او کتابها را به صورت عرضی روی قفسه مرتب کرد.
the lines on the graph intersected crosswise.
خطوط نمودار به صورت عرضی با هم تلاقی کردند.
the ribbons were tied crosswise to create a bow.
نوارهای روبانی به صورت عرضی بسته شدند تا یک پاپیون ایجاد شود.
they installed the tiles crosswise for a unique look.
آنها کاشیها را به صورت عرضی نصب کردند تا ظاهری منحصر به فرد داشته باشند.
the two roads crossed each other crosswise.
دو راه به صورت عرضی به هم رسیدند.
he drew the lines crosswise on the paper.
او خطوط را به صورت عرضی روی کاغذ کشید.
she wore the scarf crosswise around her neck.
او شال را به صورت عرضی دور گردنش انداخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید