crosswise

[ایالات متحده]/ˈkrɒswaɪz/
[بریتانیا]/ˈkrɔːswaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت قطری یا متقاطع
adj. به شکل یک صلیب یا متقاطع

عبارات و ترکیب‌ها

crosswise cut

برش مورب

crosswise direction

جهت مورب

crosswise pattern

الگوی مورب

crosswise movement

حرکت مورب

crosswise alignment

تراز مورب

crosswise view

دید مورب

crosswise line

خط مورب

crosswise fold

تاشوی مورب

crosswise section

بخش مورب

crosswise arrangement

چیدمان مورب

جملات نمونه

the fabric was cut crosswise to avoid fraying.

پارچه به صورت عرضی برش داده شد تا از کشیدگی جلوگیری شود.

she placed the picture frame crosswise on the wall.

او قاب عکس را به صورت عرضی روی دیوار قرار داد.

the road was blocked crosswise by fallen trees.

جاده به دلیل درختان افتاده به صورت عرضی مسدود شده بود.

he arranged the books crosswise on the shelf.

او کتاب‌ها را به صورت عرضی روی قفسه مرتب کرد.

the lines on the graph intersected crosswise.

خطوط نمودار به صورت عرضی با هم تلاقی کردند.

the ribbons were tied crosswise to create a bow.

نوارهای روبانی به صورت عرضی بسته شدند تا یک پاپیون ایجاد شود.

they installed the tiles crosswise for a unique look.

آنها کاشی‌ها را به صورت عرضی نصب کردند تا ظاهری منحصر به فرد داشته باشند.

the two roads crossed each other crosswise.

دو راه به صورت عرضی به هم رسیدند.

he drew the lines crosswise on the paper.

او خطوط را به صورت عرضی روی کاغذ کشید.

she wore the scarf crosswise around her neck.

او شال را به صورت عرضی دور گردنش انداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید