transversely oriented
متجه به صورت جانبی
transversely divided
تقسیم شده به صورت جانبی
transversely positioned
موقعیت جانبی
transversely aligned
تراز شده به صورت جانبی
transversely arranged
چیده شده به صورت جانبی
transversely cut
برش خورده به صورت جانبی
transversely placed
قرار گرفته به صورت جانبی
transversely connected
متصل شده به صورت جانبی
transversely stretched
کشیده شده به صورت جانبی
transversely mounted
نصب شده به صورت جانبی
the road runs transversely across the river.
جاده به صورت عرضی از رودخانه عبور میکند.
the beams were placed transversely to provide support.
برای ایجاد پشتیبانی، تیرها به صورت عرضی قرار داده شدند.
the fabric is cut transversely to create a unique design.
پارچه به صورت عرضی برش داده میشود تا طرحی منحصر به فرد ایجاد شود.
they arranged the chairs transversely for the event.
آنها صندلیها را به صورت عرضی برای رویداد مرتب کردند.
the lines on the graph run transversely to indicate change.
خطوط نمودار به صورت عرضی حرکت میکنند تا تغییر را نشان دهند.
the river flows transversely through the valley.
رودخانه به صورت عرضی از میان دره عبور میکند.
she viewed the painting transversely to appreciate its depth.
او نقاشی را به صورت عرضی بررسی کرد تا عمق آن را درک کند.
the stripes on the shirt run transversely across the fabric.
راههای راهنما روی پیراهن به صورت عرضی روی پارچه حرکت میکنند.
the garden path was laid transversely for better access.
مسیر باغ به صورت عرضی برای دسترسی بهتر چیده شد.
he measured the room transversely to check its dimensions.
او اتاق را به صورت عرضی اندازه گرفت تا ابعاد آن را بررسی کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید