dangled carrot
هویج آویزان
dangled keys
کلیدهای آویزان
dangled participle
اسم تفسیری آویزان
dangled thread
نخ آویزان
dangled toy
اسباببازی آویزان
dangled light
چراغ آویزان
dangled charm
جذابیت آویزان
dangled necklace
گردنبند آویزان
dangled ribbon
نوارهای آویزان
dangled message
پیام آویزان
the keys dangled from her fingertips.
کلیدها از نوک انگشتانش آویزان بودند.
he dangled the promise of a promotion in front of his employees.
او وعده ترفیع را مقابل کارمندانش آویزان کرد.
the child dangled his legs over the edge of the dock.
کودک پاهایش را از لبه اسکله آویزان کرد.
she dangled the carrot to motivate her team.
او هویج را به عنوان یک مشوق برای تیمش آویزان کرد.
the necklace dangled beautifully around her neck.
گردنبند به زیبایی از گردن او آویزان بود.
the spider dangled from its web.
عنکبوت از تار عنکوبش آویزان بود.
he dangled his feet in the cool water.
او پاهایش را در آب خنک آویزان کرد.
the toy dangled from the ceiling, catching the child's attention.
اسباببازی از سقف آویزان بود و توجه کودک را جلب کرد.
she dangled the idea of a vacation to entice her family.
او ایده تعطیلات را برای ترغیب خانوادهاش مطرح کرد.
the lights dangled from the tree during the festival.
چراغها در طول جشنواره از درخت آویزان بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید