hung up
آویزان کردن
hung over
روی چیزی آویزان بودن
hung up on
عصبانی شدن
a hunger for affection.
گرایش به نوازش
a hunger for kindness
گرایش به مهربانی
This room is hung with posters.
این اتاق با پوسترها آویخته شده است.
I hung around with the thugs.
من با زورگوها وقت گذراندم.
an insatiable hunger for success.
گرسنگی بی پایان برای موفقیت.
he was a shade hung-over.
او کمی مست بود.
wallpaper hung in tatters.
کاغذ دیواری پاره پاره آویخته بود.
We hung back in fear.
ما از ترس عقب نشستیم.
The curtains hung well.
پردهها به خوبی آویزان بودند.
They hunger him into submission.
آنها او را به تسلیم وادار کردند.
Hunger is the accompaniment of poverty.
گرسنگی همراه با فقر است.
to stave off hunger/illness
برای جلوگیری از گرسنگی/بیماری
some of the paintings hung aslant.
برخی از نقاشی ها به صورت کج آویخته بودند.
his survival hung in the balance for days.
بقای او برای چند روز در تعادل بود.
a black cloud hung over their lives.
یک ابر سیاه بر سر زندگی آنها آویخته بود.
Hunger gnawed at the prisoners.
گرسنگی باعث رنج در بین زندانیان شد.
the hall of the school was hung with green drapery.
تالار مدرسه با پرده سبز آویخته شده بود.
hung four new paintings in the foyer.
چهار نقاشی جدید در حیاط ورودی نصب کردیم.
His future hung in the balance.
آینده او در تعادل بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید