darned

[ایالات متحده]/dɑ:nd/
[بریتانیا]/dɑrnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مضحک; نفرت‌انگیز; لعنتی
adv. نفرت‌انگیزانه; مضحکانه
v. ترمیم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

darned annoying

بی‌وقفه آزاردهنده

darned cute

به طرز بامزه‌ای دوست‌داشتنی

darned good

واقعا خوب

darned tired

خیلی خسته

جملات نمونه

you have to work a darned sight harder.

شما باید بسیار سخت‌تر کار کنید.

I did my darnedest to finish on time.

من تمام تلاشم را کردم تا به موقع تمام کنم.

My socks have been darned again and again.

جوراب‌های من بارها و بارها وصله پاری شده‌اند.

Well, I’ll be darned! Isn’t that Lisa over there?

وای خدای من! آیا آن لیزا آنجا نیست؟

That darned printer keeps jamming.

آن چاپگر لعنتی مدام گیر می‌کند.

I can't find my darned keys anywhere!

من نمی‌توانم کلیدهای لعنتی‌ام را در هیچ کجا پیدا کنم!

She's a darned good cook.

او یک آشپز بسیار خوب است.

The darned traffic is always terrible during rush hour.

ترافیک لعنتی همیشه در ساعات اوج ترافیک وحشتناک است.

I hate that darned alarm clock.

من از آن ساعت زنگ‌دار لعنتی متنفرم.

He's a darned good singer.

او یک خواننده بسیار خوب است.

The darned weather ruined our picnic.

آب و هوای لعنتی پیک‌نیک ما را خراب کرد.

I can't stand that darned cat scratching the furniture.

من نمی‌توانم تحمل کنم که آن گربه لعنتی به مبلمان خراش می‌زند.

The darned internet connection is so slow today.

اتصال اینترنت لعنتی امروز بسیار کند است.

I'm so tired of dealing with that darned leaky faucet.

من از مقابله با آن شیر آب چکه کننده لعنتی بسیار خسته شده ام.

نمونه‌های واقعی

While he darned the stocking his face became rigid with thought.

در حالی که او جوراب را وصل می‌کرد، چهره‌اش با تفکر سفت شد.

منبع: Returning Home

They may be darned sharp, but they're not quite sharp enough to catch a Washoe hunter.

شاید آنها بسیار تیز باشند، اما به اندازه کافی تیز نیستند تا یک شکارچی واشو را به دام بیاندازند.

منبع: A Study in Scarlet by Sherlock Holmes

Moreover, as he darned he smoked a pipe, the stem and bowl of which were red also.

علاوه بر این، در حالی که او وصل می‌کرد، سیگاری می‌کشید که ساقه و کاسه آن نیز قرمز بودند.

منبع: Returning Home

I don't care about knuckling under to any man, as these folk do to their darned Prophet.

من اهمیتی نمی‌دهم که به هر مردی تعظیم کنم، همانطور که این مردم به پیشگوی نفرین‌شده خود تعظیم می‌کنند.

منبع: A Study in Scarlet by Sherlock Holmes

" Never heard of her, " said the grain man. " But she must be a darned good teacher."

«هیچ وقت در مورد او نشنیده‌ام،» گفت مرد غلات. «اما مطمئناً یک معلم بسیار خوب است.»

منبع: The Trumpet Swan

I bent down to pick up a book, and I'll be darned if she didn't sneak a look at my derriere.

من خم شدم تا کتابی را بردارم، و لعنتی اگر نگاهی به باسن من نینداخت.

منبع: Young Sheldon - Season 1

Guidance? - It was the darnedest thing.

راهنمایی؟ - این عجیب‌ترین چیز بود.

منبع: Legends of Tomorrow Season 2

Will you look at that. l'll be darned.

به آن نگاه کن. لعنتی.

منبع: Everybody Loves Raymond Season 3

Well, I'll be darned. How are you? Mighty glad to see you.

خب، لعنتی. چطوری؟ خیلی خوشحالم که دیدمت.

منبع: Beauty and Destruction (Part 2)

" I said before you were darned plucky. But that doesn't alter facts" .

I said before you were darned plucky. But that doesn't alter facts

منبع: Hidden danger

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید