blasted

[ایالات متحده]/'blɑːstɪd/
[بریتانیا]/'blæstɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پژمرده، مبتلا، نفرین شده

عبارات و ترکیب‌ها

blasted engine

موتور خراب

blasted hopes

امیدهای نابود

blasted dreams

رویاهای نابود

blasted landscape

منظره ویران شده

جملات نمونه

the school was blasted by government inspectors.

مدارس توسط بازرسان دولتی مورد ارزیابی قرار گرفتند.

an area of blasted trees.

منطقه ای از درختان سوخته.

he blasted the rebound into the net.

او با قدرت توپ برگشتی را وارد دروازه کرد.

I hate these blasted flies.

من از این حشرات آزاردهنده متنفرم.

The spaceship blasted off.

فضاپیما با سرعت به فضا پرتاب شد.

The village was blasted by enemy bombs.

دهکده توسط بمب های دشمن ویران شد.

The explosion blasted the roof off.

انفجار سقف را از جا کند.

the explosion blasted out hundreds of windows.

انفجار صدها پنجره را شکست.

the force of the collision blasted out a tremendous crater.

نیروی برخورد یک گودال بزرگ ایجاد کرد.

the car was blasted thirty feet into the sky.

ماشین سی فوت به هوا پرتاب شد.

Fowler was blasted with an air rifle.

فولر با تفنگ بادی مورد اصابت قرار گرفت.

the striker blasted the free kick into the net.

مهاجم ضربه آزاد را با قدرت وارد دروازه کرد.

corn blasted before it be grown up.

ذرت قبل از اینکه رشد کند از بین رفت.

your reputation is blasted already in the village.

شهرت شما از قبل در روستا خراب شده است.

make your own blasted coffee!.

خودتان قهوه لعنتی درست کنید!.

Ball blasted the kick wide.

توپ با قدرت به بیرون زد.

The referees blasted their whistles.

داوران سوت خود را زدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید