cursed

[ایالات متحده]/kɜːst/
[بریتانیا]/kɜrst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تحت نفرین؛ محکوم
v. گذشته‌ی participle از نفرین؛ نفرین کردن بر کسی

عبارات و ترکیب‌ها

cursed fate

سرنوشت نفرین‌شده

cursed land

سرزمین نفرین‌شده

cursed object

شی نفرین‌شده

cursed soul

روح نفرین‌شده

cursed treasure

گنجینه نفرین‌شده

cursed love

عشق نفرین‌شده

cursed house

خانه نفرین‌شده

cursed night

شب نفرین‌شده

cursed blood

خون نفرین‌شده

cursed spirit

روح شبح‌وار نفرین‌شده

جملات نمونه

he felt cursed by his bad luck.

او احساس می‌کرد که بدشانسی او نفرین کرده است.

the old woman claimed she was cursed.

زن پیر ادعا کرد که نفرین شده است.

they believed the treasure was cursed.

آنها معتقد بودند گنج نفرین شده است.

she cursed under her breath when she tripped.

وقتی زمین خورد، زیر لب نفرین کرد.

the movie featured a cursed object.

فیلم دارای یک شی نفرین شده بود.

he joked that he was cursed with bad timing.

او شوخی کرد که با بد زمانی نفرین شده است.

the villagers believed the land was cursed.

روستاییان معتقد بودند که زمین نفرین شده است.

she felt like she was cursed in love.

او احساس می‌کرد که در عشق نفرین شده است.

the legend spoke of a cursed prince.

افسانه از یک شاهزاده نفرین شده صحبت کرد.

he swore he would never curse again.

قسم خورد که دیگر هرگز نفرین نخواهد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید