cursed fate
سرنوشت نفرینشده
cursed land
سرزمین نفرینشده
cursed object
شی نفرینشده
cursed soul
روح نفرینشده
cursed treasure
گنجینه نفرینشده
cursed love
عشق نفرینشده
cursed house
خانه نفرینشده
cursed night
شب نفرینشده
cursed blood
خون نفرینشده
cursed spirit
روح شبحوار نفرینشده
he felt cursed by his bad luck.
او احساس میکرد که بدشانسی او نفرین کرده است.
the old woman claimed she was cursed.
زن پیر ادعا کرد که نفرین شده است.
they believed the treasure was cursed.
آنها معتقد بودند گنج نفرین شده است.
she cursed under her breath when she tripped.
وقتی زمین خورد، زیر لب نفرین کرد.
the movie featured a cursed object.
فیلم دارای یک شی نفرین شده بود.
he joked that he was cursed with bad timing.
او شوخی کرد که با بد زمانی نفرین شده است.
the villagers believed the land was cursed.
روستاییان معتقد بودند که زمین نفرین شده است.
she felt like she was cursed in love.
او احساس میکرد که در عشق نفرین شده است.
the legend spoke of a cursed prince.
افسانه از یک شاهزاده نفرین شده صحبت کرد.
he swore he would never curse again.
قسم خورد که دیگر هرگز نفرین نخواهد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید