We hadn't reached West Egg village before Gatsby began leaving his elegant sentences unfinished and slapping himself indecisively on the knee of his caramel-colored suit.
ما قبل از رسیدن به دهکده وست اِگ، به گتسبی نرسیدیم که شروع به رها کردن جملات مجلل خود بدون پایان و ضربه زدن به زانویش به طور نامطمئن با کت و شلوار رنگ کارامل خود کرد.
She was pacing indecisively back and forth in the room.
او با تردید و دودلی در اتاق رفت و آمد میکرد.
He stared at the menu indecisively, unable to make a choice.
او در حالی که نمیتوانست تصمیمی بگیرد، با تردید به منو خیره شد.
The committee members debated indecisively about the budget proposal.
اعضای کمیته در مورد پیشنهاد بودجه با تردید بحث کردند.
The customer lingered indecisively in front of the display, unsure of what to buy.
مشتری با تردید در مقابل ویترین معطل ماند و نمیدانست چه چیزی بخرد.
She answered the question indecisively, not wanting to commit to a specific answer.
او به دلیل نخواستن متعهد شدن به یک پاسخ خاص، با تردید به سوال پاسخ داد.
The team leader acted indecisively, causing confusion among the members.
رهبر تیم به صورت غیرمصمم عمل کرد و باعث سردرگمی در بین اعضا شد.
He handled the situation indecisively, leading to missed opportunities.
او به صورت غیرمصمم با این وضعیت برخورد کرد و باعث از دست رفتن فرصتها شد.
The student hesitated indecisively before choosing a topic for the essay.
دانشجو قبل از انتخاب موضوعی برای مقاله، با تردید مکث کرد.
The actress spoke indecisively during the interview, avoiding direct answers.
بازیگر در طول مصاحبه با تردید صحبت کرد و از پاسخهای مستقیم اجتناب کرد.
The manager wavered indecisively between two candidates for the promotion.
مدیر به طور غیرمصمم بین دو نامزد برای ترفیع مردد بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید