decolonize

[ایالات متحده]/diːˈkɒlənaɪz/
[بریتانیا]/diˈkɑːlənaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. برای حذف تأثیرات استعماری از

عبارات و ترکیب‌ها

decolonize education

گسولونی‌سازی آموزش

decolonize minds

گسولونی‌سازی ذهن‌ها

decolonize history

گسولونی‌سازی تاریخ

decolonize culture

گسولونی‌سازی فرهنگ

decolonize spaces

گسولونی‌سازی فضاها

decolonize practices

گسولونی‌سازی روش‌ها

decolonize narratives

گسولونی‌سازی روایت‌ها

decolonize knowledge

گسولونی‌سازی دانش

decolonize art

گسولونی‌سازی هنر

decolonize language

گسولونی‌سازی زبان

جملات نمونه

we need to decolonize our education system.

ما باید سیستم آموزشی خود را از وابستگی زداییم.

decolonizing history is essential for understanding our past.

از بین بردن وابستگی از تاریخ برای درک گذشته ما ضروری است.

activists are working to decolonize public spaces.

فعال‌ها برای از بین بردن وابستگی از فضاهای عمومی تلاش می‌کنند.

it's important to decolonize our minds and perspectives.

مهم است که ذهن و دیدگاه‌های خود را از وابستگی زداییم.

we must decolonize our approach to indigenous rights.

ما باید رویکرد خود به حقوق بومیان را از وابستگی زداییم.

decolonizing art involves recognizing diverse narratives.

از بین بردن وابستگی از هنر شامل به رسمیت شناختن روایت‌های متنوع است.

many scholars advocate to decolonize academic discourse.

بسیاری از محققان از از بین بردن وابستگی از گفتمان علمی حمایت می‌کنند.

we should decolonize our understanding of culture.

ما باید درک خود از فرهنگ را از وابستگی زداییم.

decolonizing practices can lead to social justice.

عملکردهای از بین بردن وابستگی می‌تواند منجر به عدالت اجتماعی شود.

to decolonize means to challenge dominant narratives.

از بین بردن وابستگی به معنای به چالش کشیدن روایت‌های مسلط است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید