deconstruct

[ایالات متحده]/ˌdi:kənˈstrʌkt/
[بریتانیا]/'dikən'strʌkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. تجزیه کردن; تحلیل کردن

جملات نمونه

social forms which will have to be deconstructed before socialism can be developed.

فرم‌های اجتماعی که قبل از توسعه سوسیالیسم باید از هم گسسته شوند.

It is important to deconstruct complex ideas into simpler components.

برای درک بهتر، مهم است که ایده‌های پیچیده را به اجزای ساده‌تر تقسیم کرد.

Literary critics often deconstruct texts to uncover hidden meanings.

منتقدان ادبی اغلب متون را از هم می‌گسارند تا معانی پنهان را کشف کنند.

Scientists deconstruct the human body to understand its functions.

دانشمندان بدن انسان را از هم می‌گسارند تا عملکرد آن را درک کنند.

Artists deconstruct traditional forms to create new and innovative works.

هنرمندان فرم‌های سنتی را از هم می‌گسارند تا آثار جدید و نوآورانه خلق کنند.

In order to innovate, sometimes you need to deconstruct existing systems.

برای نوآوری، گاهی اوقات لازم است سیستم‌های موجود را از هم گسست.

Designers deconstruct fashion trends to create unique styles.

طراحان مد، روند‌های مد را از هم می‌گسارند تا سبک‌های منحصر به فردی ایجاد کنند.

Teachers deconstruct complex topics to help students better understand the material.

معلم‌ها موضوعات پیچیده را از هم می‌گسارند تا به دانش‌آموزان کمک کنند مطالب را بهتر درک کنند.

Psychologists deconstruct behavior patterns to analyze human actions.

روانشناسان الگوهای رفتاری را از هم می‌گسارند تا اعمال انسان را تجزیه و تحلیل کنند.

Filmmakers deconstruct storytelling techniques to enhance the impact of their films.

فیلمسازان تکنیک‌های داستان‌گویی را از هم می‌گسارند تا تأثیر فیلم‌های خود را افزایش دهند.

Engineers deconstruct machines to improve efficiency and performance.

مهندسان ماشین‌ها را از هم می‌گسارند تا کارایی و عملکرد را بهبود بخشند.

نمونه‌های واقعی

The good news is that you can deconstruct this programmer response the brain has created.

خبر خوب این است که می توانید پاسخ برنامه نویس را که مغز ایجاد کرده است، تجزیه و تحلیل کنید.

منبع: WIL Life Revelation

She's so incisive when it comes to deconstructing the middle class.

وقتی صحبت از تجزیه و تحلیل طبقه متوسط ​​می رسد، او بسیار دقیق است.

منبع: Friends Season 3

That makes deconstructing the boards a bit tricky.

این باعث می شود تجزیه و تحلیل تخته ها کمی دشوار باشد.

منبع: Perspective Encyclopedia Comprehensive Category

We deconstructed those to get lumber.

ما آنها را تجزیه کردیم تا چوب به دست آوریم.

منبع: CNN 10 Student English December 2021 Collection

Great. - It's a deconstructed, reconstructed club sandwich.

عالی. - این یک ساندویچ باشگاهی بازسازی شده و بازسازی شده است.

منبع: Gourmet Base

For example, instead of venting about a bad experience, deconstruct your feelings with someone you know and trust.

به عنوان مثال، به جای تخلیه احساسات در مورد یک تجربه بد، احساسات خود را با کسی که می شناسید و به او اعتماد دارید، تجزیه و تحلیل کنید.

منبع: Science in Life

'Course they're gonna deconstruct the whole thing.

البته آنها کل آن را تجزیه و تحلیل می کنند.

منبع: Learn to dress like a celebrity.

[Mike] It's a deconstructed fish pie, isn't it?

[مایک] این یک پای ماهی بازسازی شده است، اینطور نیست؟

منبع: Gourmet Base

Over his 40 books, Derrida deconstructed a range of key binary terms.

در طول 40 کتابش، دریدا مجموعه‌ای از اصطلاحات باینری کلیدی را تجزیه و تحلیل کرد.

منبع: History of Western Philosophy

And he does through deconstructing and analyzing the biblical story of Abraham and Isaac.

او این کار را از طریق تجزیه و تحلیل و بررسی داستان کتاب مقدس ابراهیم و اسحاق انجام می دهد.

منبع: Tales of Imagination and Creativity

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید