devoutness

[ایالات متحده]/dɪˈvaʊtnəs/
[بریتانیا]/dɪˈvaʊtnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تعهد عمیق مذهبی؛ فداکاری به خدا یا اعمال مذهبی

عبارات و ترکیب‌ها

devoutness in faith

خاشعت در ایمان

devoutness of heart

خاشعت دل

devoutness to god

خاشعت به خدا

devoutness in prayer

خاشعت در نماز

devoutness of spirit

خاشعت روح

devoutness and humility

خاشعت و تواضع

devoutness in worship

خاشعت در عبادت

devoutness of belief

خاشعت اعتقاد

devoutness towards faith

خاشعت به سمت ایمان

devoutness in service

خاشعت در خدمت

جملات نمونه

her devoutness to her faith inspires others.

خداپرستی او الهام بخش دیگران است.

his devoutness was evident in his daily prayers.

خداپرستی او در نمازهای روزانه اش آشکار بود.

the community admired her devoutness and dedication.

جامعه از خداپرستی و تعهد او قدردانی کرد.

devoutness can be seen in her charitable actions.

می‌توان خداپرستی را در اقدامات خیریه او دید.

his devoutness to the cause earned him respect.

خداپرستی او در قبال این هدف باعث شد که مورد احترام قرار گیرد.

they celebrated her devoutness during the ceremony.

آنها در طول مراسم خداپرستی او را جشن گرفتند.

devoutness is often reflected in one's lifestyle choices.

خداپرستی اغلب در انتخاب های سبک زندگی یک فرد منعکس می شود.

the devoutness of the monks was inspiring to visitors.

خداپرستی راهبان برای بازدیدکنندگان الهام بخش بود.

her devoutness helped her overcome many challenges.

خداپرستی او به او کمک کرد تا بر بسیاری از چالش ها غلبه کند.

he expressed his devoutness through acts of kindness.

او خداپرستی خود را از طریق اعمال مهربانی نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید