Dignified appearance
ظاهر آبرومند
Dignified behavior
رفتار آبرومند
Dignified speech
سخنرانی آبرومند
Dignified presence
حضور آبرومند
a dignified old lady.
یک خانم مسن و باوقار
a man of dignified bearing
مردی با وقار
dignified him with a title.
او را با یک عنوان شرافتمندانه گرامی داشت.
she maintained a dignified silence.
او سکوت باوقاری حفظ کرد.
the Americans had dignified their departure with a ceremony.
آمریکایی ها با یک مراسم از خروج خود تجلیل کردند.
dumps are increasingly dignified as landfills.
سطلهای زباله به طور فزایندهای به عنوان محل دفن زباله، شرافتمندانه در نظر گرفته میشوند.
his attempt at a dignified resignation turned into a three-ring circus.
تلاش او برای استعفای شرافتمندانه به سیرک سه حلقهای تبدیل شد.
He always strikes such a dignified pose before his girlfriend.
او همیشه قبل از دوست دخترش چنین ژست باوقاری میگیرد.
There was neither coarseness nor want of shadowing in a countenance that was exquisitely regular and dignified, and surpassingly beautiful.
نه زبری وجود داشت و نه فقدان سایهاندازی در چهرهای که به طرز فوقالعادهای منظم، باوقار و بسیار زیبا بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید