dignify

[ایالات متحده]/ˈdɪɡnɪfaɪ/
[بریتانیا]/ˈdɪɡnɪfaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کسی یا چیزی را بزرگ، ممتاز یا محترم جلوه دادن.

جملات نمونه

would not dignify the insulting question with a response.

پاسخ به این سؤال توهین‌آمیز را ارشادات نخواهیم کرد.

Don’t try to dignify those few hairs on your face by calling them a beard!

سعی نکنید آن چند تار موی صورت خود را به اسم ریش صدا کنید!

to dignify a ceremony

مراسم را ارشادات کردن

dignify a title with respect

یک عنوان را با احترام ارشادات کردن

to dignify someone with a response

پاسخ دادن به کسی به عنوان نشانه احترام

dignify a gesture with a smile

یک حرکت را با لبخند ارشادات کردن

to dignify a tradition

یک سنت را ارشادات کردن

dignify a decision with careful consideration

تصمیمی را با بررسی دقیق ارشادات کردن

to dignify a place with a monument

یک مکان را با یک بنای تاریخی ارشادات کردن

dignify an event with proper attire

یک رویداد را با لباس مناسب ارشادات کردن

to dignify an achievement with recognition

یک دستاورد را با قدردانی ارشادات کردن

dignify a conversation with active listening

گفتگو را با گوش دادن فعال ارشادات کردن

نمونه‌های واقعی

" There is lots of worklessness, " he says, " but with no social policies to dignify it."

«بی‌کارهی فراوان وجود دارد،» او می‌گوید، «اما سیاست‌های اجتماعی برای شرافت بخشیدن به آن وجود ندارد.»

منبع: The Guardian (Article Version)

I'm not gonna dignify that with an answer.

من آن را با پاسخ شرافت بخش نخواهم کرد.

منبع: Canadian drama "Saving Hope" Season 1

They dignified her job by giving her a special title.

آنها با دادن یک عنوان ویژه، شغل او را شرافت بخش کردند.

منبع: Liu Yi's breakthrough of 5000 English vocabulary words.

We shouldn't these dignify these accusations with any more debate.

ما نباید این اتهامات را با بحث بیشتر شرافت بخشیم.

منبع: And Then There Were None

Tabby didn't dignify this with a reply—she didn't have to.

تبی به این پاسخ نداد - نیازی نداشت.

منبع: Stephen King on Writing

The clever businessman invited the president to dignify the gathering by giving a short speech.

تاجر باهوش رئیس جمهور را دعوت کرد تا با ایراد یک سخنرانی کوتاه، گردهمایی را شرافت بخش کند.

منبع: IELTS Vocabulary: Category Recognition

Was I hit on the head by a coconut? I am not going to dignify that with a response.

آیا نارگیلی به سرم خورد؟ من آن را با پاسخی شرافت بخش نخواهم کرد.

منبع: The Big Bang Theory Season 5

I'm not gonna even dignify that with a response.

من حتی آن را با پاسخی شرافت بخش نخواهم کرد.

منبع: Suits Season 3

He'sdeadly allergic and I won't even dignify your navy bean suggestion.

او به شدت آلرژی دارد و حتی پیشنهاد لوبای شما را شرافت بخش نخواهم کرد.

منبع: Desperate Housewives Season 1

There was no more heavy beneficence, no more attempts to dignify the situation with poetry or the Scriptures.

دیگر بخشندگی زیاد وجود نداشت، تلاش دیگری برای شرافت بخشیدن به وضعیت با شعر یا متون مقدس وجود نداشت.

منبع: The Room with a View (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید