act of disloyalty
بیوفایی
Betrayal is the ultimate form of disloyalty.
خیانت، بدترین شکل از بیوفایی است.
His disloyalty to his friends cost him their trust.
بیوفایی او به دوستانش باعث از دست دادن اعتماد آنها شد.
She was accused of disloyalty to the company.
او به بیوفایی به شرکت متهم شد.
Disloyalty in a relationship can lead to its downfall.
بیوفایی در یک رابطه میتواند منجر به سقوط آن شود.
The soldier was punished for his disloyalty to his country.
سرباز به دلیل بیوفایی به کشورش مجازات شد.
Political disloyalty can have serious consequences.
بیوفایی سیاسی میتواند عواقب جدی داشته باشد.
The disloyalty of the employee was revealed through leaked emails.
بیوفایی کارمند از طریق ایمیلهای نشتیافته آشکار شد.
Disloyalty is often a result of lack of communication and understanding.
بیوفایی اغلب نتیجه فقدان ارتباط و درک است.
The disloyalty of the business partner was a shock to everyone.
بیوفایی شریک تجاری شوک بزرگی برای همه بود.
He was fired for his disloyalty to the company.
او به دلیل بیوفایی به شرکت اخراج شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید