dizzy

[ایالات متحده]/ˈdɪzi/
[بریتانیا]/ˈdɪzi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساس سبکی سر یا سردرگمی
vt. کسی را احساس سبکی سر یا سردرگمی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

feel dizzy

احساس سرگیجه کردن

dizzy spell

حلقه سرگیجه

get dizzy easily

به راحتی سرگیجه گرفتن

جملات نمونه

a dizzy range of hues.

طیف گسترده‌ای از رنگ‌ها

a sheer, dizzy drop.

یک سقوط شدید و سرگیجه آور

the dizzying rate of change.

سرعت تغییر سرگیجه آور

dizzy and exuberant rhetoric

ادای سخن گیرا و پرشور

the dizzying wheel of the dance

چرخ سرگیجه آور رقص

I feel a dizzy spell.

احساس سرگیجه می‌کنم.

He was dizzy with the scorching sun.

او با آفتاب سوزان سرگیجه داشت.

The airplane climbed to a dizzy height.

هواپیما به ارتفاع سرگیجه‌انگیزی صعود کرد.

I was dizzy from lack of food.

من به دلیل کمبود غذا سرگیجه داشتم.

He drove the car at dizzy speed.

او ماشین را با سرعت سرگیجه آور راند.

Jonathan had begun to suffer dizzy spells.

جاناتان شروع به دچار شدن به حملات سرگیجه کرد.

he looked around, dizzy with happiness.

او با خوشحالی به اطراف نگاه کرد، سرگیجه داشت.

dizzy drop-offs on either side.

آبشارهای سرگیجه آور در هر دو طرف.

He felt dizzy and a bit weak at the knees.

او احساس سرگیجه و کمی ضعف در زانوها داشت.

"Why don't you pack in, when you feel dizzy?"

"چرا وقتی احساس سرگیجه می‌کنی، دست نمی‌کشی؟"

he soon reached the dizzy heights of his own series.

او به زودی به اوج سرگیجه آور سری خود رسید.

He felt a little dizzy and butted his head against the chair.

او کمی احساس سرگیجه کرد و سرش را به صندلی کوبید.

"The sick man felt dizzy, faltered a few steps and then fell."

بیمار احساس سرگیجه کرد، چند قدم رفت و سپس افتاد.

نمونه‌های واقعی

Modern art would do dizzying things with space.

هنر مدرن کارهایی سرگیجه آور با فضا انجام می‌داد.

منبع: BBC documentary "Civilization"

They pick with a dizzy finger anyone, just anyone.

آنها با انگشت سرگیجه آور هر کسی را انتخاب می‌کنند، هر کسی را.

منبع: The Little House on Mango Street

I'm actually feeling a little dizzy because of that.

من در واقع کمی احساس سرگیجه می‌کنم به دلیل آن.

منبع: Modern Family - Season 07

It's making central bankers kind of dizzy.

دارد بانکداران مرکزی را کمی سرگیجه دار می‌کند.

منبع: Financial Times

I feel a bit er... weak and dizzy.

من کمی احساس ضعف و سرگیجه می‌کنم.

منبع: When the Wind Blows Selected

Won't you get dizzy with all that spinning?

آیا با تمام آن چرخش سرگیجه نمی‌گیرید؟

منبع: CNN 10 Student English Compilation April 2021

I'm running a temperature and I feel dizzy.

تب دارم و احساس سرگیجه می‌کنم.

منبع: Crazy English Speaking Training Scene

Soon he became dizzy and faint.

به زودی او سرگیجه و ضعف پیدا کرد.

منبع: The Adventures of Pinocchio

And that person would feel very dizzy, looking down.

و آن شخص با نگاه کردن به پایین بسیار سرگیجه می‌گرفت.

منبع: VOA Special November 2018 Collection

After three glasses of beer, I felt slightly dizzy.

بعد از سه لیوان آبجو، کمی احساس سرگیجه کردم.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید