doom

[ایالات متحده]/duːm/
[بریتانیا]/duːm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. مقدر بودن؛ تعیین کردن
n. سرنوشت، تقدیر

عبارات و ترکیب‌ها

impending doom

نفرت قریب الوقوع

inevitable doom

نابودی اجتناب ناپذیر

sense of doom

حس قریب الوقوع بودن

doomed to fail

محکوم به شکست

doom and gloom

غم و اندوه

doom and despair

نابودی و ناامیدی

escape from doom

فرار از نابودی

جملات نمونه

The villagers feared the impending doom of the approaching storm.

روستاییان از نوای قریب‌الوقوع طوفان قریب‌الوقوع می‌ترسیدند.

The ancient prophecy foretold the kingdom's doom.

پیشگویی باستانی از نابودی پادشاهی خبر می‌داد.

The reckless actions of the ruler sealed the nation's doom.

اقدامات بی‌پروا حاکم سرنوشت ملت را رقم زد.

The pandemic brought economic doom to many businesses.

همه‌گیری به بسیاری از مشاغل، نابودی اقتصادی آورد.

The criminal's past finally caught up with him, spelling his doom.

گذشته‌ی جنایتکار سرانجام به او رسید و سرنوشت او را رقم زد.

The explorers stumbled upon an ancient tomb filled with doom and mystery.

کاوشگران به طور تصادفی به یک مقبره باستانی پر از نابودی و رمز و راز برخورد کردند.

The failed experiment resulted in the scientist's doom.

تجربه‌ی شکست‌خورده منجر به نابودی دانشمند شد.

The dark clouds looming overhead seemed to signal doom.

ابر‌های تیره که بالای سرشان ظاهر شده بودند، به نظر می‌رسید که نشانه‌ی نابودی هستند.

The forbidden ritual unleashed a curse that brought doom to the village.

آیین ممنوعه، طلسمی را آزاد کرد که نابودی را به روستا آورد.

The protagonist must confront their fears to avoid their inevitable doom.

قهرمان باید با ترس‌های خود روبرو شود تا از سرنوشت اجتناب‌ناپذیر خود اجتناب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید