fate

[ایالات متحده]/feɪt/
[بریتانیا]/feɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرنوشت
vt. مقدر بودن

جملات نمونه

Our fate was sealed.

سرنوشت ما مهر و موم شده بود.

the council will decide the fate of the homes.

شورا سرنوشت خانه ها را تعیین خواهد کرد.

to accept one's fate with resignation

پذیرش سرنوشت با تسلیم

deserved a worse fate;

شایسته سرنوشتی بدتر بودند.

the fated city of Troy.

شهر نفرین‌شده طروآ.

the fate of the power station is up in the air.

سرنوشت نیروگاه نامشخص است.

fate was about to take a hand in the outcome of the championship.

سرنوشت داشت در نتیجه مسابقات دخالت کند.

met his fate with courage.

با شجاعت سرنوشت خود را پذیرفت.

Fate bilked their hopes.

سرنوشت امیدهایشان را دزدید.

a scheme fated to fail

یک طرحی که قرار بود شکست بخورد.

It will share the fate of its predecessor.

این سرنوشت مشابه جانشینش خواهد بود.

It was fated that we should fail.

قرار بود ما شکست بخوریم.

a twist of fate; a story with a quirky twist.

پیچشی از سرنوشت؛ داستانی با پیچش عجیب.

Fate dealt him a cruel blow.

سرنوشت ضربه خشنی به او وارد کرد.

jurors deliberated the fate of those charged.

هيئت منصفه درباره سرنوشت متهمان مشورت کرد.

fate decided his course for him.

سرنوشت مسیر او را برایش تعیین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید