doubled

[ایالات متحده]/'dʌbld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دو برابر شده، به سرعت راه رفتن، دو برابر تلاش کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

doubled in size

دو برابر شد در اندازه

doubled the amount

دو برابر شد مقدار

doubled the price

دو برابر شد قیمت

جملات نمونه

profits doubled in one year.

سودها در عرض یک سال دو برابر شدند.

Clare doubled her income overnight.

کلر درآمد خود را یک شبه دو برابر کرد.

I doubled across the deck to join the others.

من برای پیوستن به دیگران به سرعت از عرشه عبور کردم.

the muslin is doubled and then laid in a sieve over the bowl.

پارچه نازک دو برابر می شود و سپس روی کاسه در یک الک قرار می گیرد.

His income doubled in one year.

درآمد او در عرض یک سال دو برابر شد.

The dog doubled on its tracks .

سگ مسیر خود را دو برابر کرد.

He doubled as coach and captain of the team.

او هم مربی و هم کاپیتان تیم بود.

The fugitive doubled back to confound the pursuers.

متواری به عقب بازگشت تا تعقیب‌کنندگان را متحیر کند.

The fox doubled (back) on its tracks.

روباه مسیر خود را دو برابر کرد.

She doubled the sheet of the paper and put it away.

او برگه کاغذ را تا کرد و آن را کنار گذاشت.

The baby doubled its weight in a year.

نوزاد در عرض یک سال وزن خود را دو برابر کرد.

He suddenly doubled and ran in the opposite direction.

او ناگهان دو برابر شد و در جهت مخالف دوید.

She doubled as the maid and the secretary in the play.

او هم نقش خدمتکار و هم نقش منشی را در نمایش ایفا کرد.

The blow doubled the fighter over.

ضربه باعث شد مبارز روی زمین بیفتد.

The sad news doubled him up.

خبرهای ناگوار او را خم کرد.

doubled the score of his opponent.

امتیاز حریف خود را دو برابر کرد.

Soon after, the lugger doubled the point and disappeared.

بلافاصله پس از آن، کشتی به نقطه رسید و ناپدید شد.

The house has doubled in value since I bought it.

ارزش خانه از زمانی که آن را خریدم دو برابر شده است.

They all doubled up when I told my joke.

وقتی جوک گفتم، همه خندیدند.

نمونه‌های واقعی

This contest cases have nearly doubled in the last 48 hours.

در 48 ساعت گذشته، موارد این مسابقه تقریباً دو برابر شده است.

منبع: CCTV Observations

Its global headcount more than doubled.

تعداد کل کارکنان آن بیش از دو برابر شد.

منبع: Selected English short passages

Meanwhile, the world's population more than doubled from 3 billion between 1961 and 2007.

در همین حال، جمعیت جهان بین سال های 1961 تا 2007 از 3 میلیارد به میزان قابل توجهی افزایش یافت.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

The rate of recycling contamination more than doubled in the last decade.

نرخ آلودگی بازیافت در دهه گذشته بیش از دو برابر شد.

منبع: Popular Science Essays

Small wonder. Americans' life expectancy has nearly doubled over the past century.

تعجب آور نیست. میانگین طول عمر آمریکایی ها در طول یک قرن گذشته تقریباً دو برابر شده است.

منبع: Past exam papers of the English reading section for the postgraduate entrance examination (English I).

For the next two cookies, Parmitano more than doubled the baking time.

برای دو کوکی بعدی، پارمیتانو زمان پخت را بیش از دو برابر کرد.

منبع: VOA Slow English Technology

34 officers identified in recent weeks but that number has since doubled.

34 افسر در هفته های اخیر شناسایی شده اند، اما این تعداد از آن زمان تاکنون دو برابر شده است.

منبع: NPR News February 2014 Compilation

Since the 1980s the country has roughly doubled its GDP every eight years.

از دهه 1980، این کشور تقریباً هر هشت سال یک بار تولید ناخالص داخلی خود را دو برابر کرده است.

منبع: National Day Special | Chinese Power

Statistics show that the population of this city has doubled in ten years.

آمارها نشان می دهد که جمعیت این شهر در ده سال گذشته دو برابر شده است.

منبع: IELTS vocabulary example sentences

You're gonna punch the dough down after it's doubled in size.

بعد از اینکه حجم آن دو برابر شد، خمیر را فشار خواهید داد.

منبع: Culinary methods for gourmet food

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید