driven

[ایالات متحده]/'drɪvn/
[بریتانیا]/'drɪvn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به وسیله یک نیروی خارجی مجبور یا انگیخته شده
v. عمل کردن و کنترل جهت و سرعت یک وسیله نقلیه

عبارات و ترکیب‌ها

ambition driven

متعهد و با انگیزه

goal driven

هدف‌گرا

motor driven

موتوردار

event driven

رویدادمحور

driven gear

چرخ‌دنده محرک

power driven

مصرف‌کننده نیرو

driven shaft

میل‌گرد محرک

driven wheel

چرخ محرک

engine driven

محرک توسط موتور

driven roller

غلتک محرک

wind driven

محرک توسط باد

driven pile

تراکم شده

جملات نمونه

he was driven by ambition.

او تحت تأثیر جاه‌طلبی بود.

driven by interior forces.

تحت تأثیر نیروهای درونی.

driven ashore by the wind.

به ساحل رانده شدن توسط باد.

driven to the wall by poverty.

به دلیل فقر به دیوار رانده شد.

The schooner was driven ashore.

قایق بادبانی به ساحل رانده شد.

she was as pure as the driven snow.

او تا حد امکان پاک بود.

The ship is driven by large engines.

کشتی توسط موتورهای بزرگ به حرکت در می آید.

a driven sense of obligation

حس تعهد شدید.

alcoholism had driven us apart.

اعتیاد به الکل باعث جدایی ما شده است.

the reporter was driven blindfold to meet the gangster.

گزارشگر با چشم‌بند به دیدار با گانگستر برده شد.

a ruler driven by delusions of deity.

حاکمی که تحت تأثیر توهمات مربوط به الوهیت بود.

turbines driven by steam.

توربین‌هایی که توسط بخار به حرکت در می‌آیند.

nails are driven through the boards.

میخ‌ها از میان تخته ها عبور می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید