speak effusively
صحبت کردن با شور و اشتیاق
praise effusively
تعریف کردن با شور و اشتیاق
smile effusively
لبخند زدن با شور و اشتیاق
She greeted her old friend effusively.
او با شور و شوق فراوان دوست قدیمی خود را تحویل داد.
He praised her effusively for her hard work.
او به خاطر تلاش زیادش او را با شور و شوق فراوان تحسین کرد.
The audience applauded effusively at the end of the performance.
در پایان اجرا، تماشاگران با شور و شوق فراوان تشویق کردند.
She thanked him effusively for his kind gesture.
او از لطف او با شور و شوق فراوان تشکر کرد.
The host welcomed the guests effusively to the party.
میزبان با شور و شوق فراوان مهمانان را به مهمانی خوش آمد گفت.
He complimented her effusively on her cooking skills.
او به خاطر مهارت آشپزی او با شور و شوق فراوان او را تحسین کرد.
The teacher praised the student effusively for his improvement.
معلم به خاطر پیشرفت او، دانش آموز را با شور و شوق فراوان تحسین کرد.
She hugged her sister effusively when she saw her after a long time.
وقتی او را بعد از مدت طولانی دید، خواهرش را با شور و شوق فراوان در آغوش گرفت.
He spoke effusively about his favorite book during the interview.
او در طول مصاحبه با شور و شوق فراوان در مورد کتاب مورد علاقه اش صحبت کرد.
The manager thanked the team effusively for their hard work on the project.
مدیر از تلاش تیم برای پروژه با شور و شوق فراوان تشکر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید